عشق آمدنی بود نه آموختنی+گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج +

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده های چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظارو انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق…

Read More

دل نوشتهگفتاردرمانی جامع انلاین چهارراه طالقانی کرج +

وحشتیست ٬ رو به فریاد لبـــــخنـــــــدت. نگاهم کن… نمی خواهم دیده ات شَــوَم باید کاونده باشی٬ این زلال ٬ تشنه ی انعکاس ِچشمان ِتوست. دو چشم/ یک راز بگذار نارسیده باشیم! کال بماند سینه ی سرخ ِ سیب های وصــــ‌ال در این تاریک ُروشن ِسرنوشت. بگذار ٬ ناچیده ات باشم…                

Read More

خسته از ….

خسته از عشق , خسته از محبت و مهرباني, بريده از صداقت و صفا , زخم خورده ي كلامي  عاشقانه اعتمادي بي مورد , با غروري شكسته در ميان اين آشفته بازار تو را يافتم وپنداشتم  تو از قبيله ي انسانيت آمده اي تو از جنس صداقتي , از چشمانت مهرومحبت را مي توان آموخت. كلامت نشان معرفت و وفاست.دستانت سخاوت را هديه ميدهند ومن متحير كه تو را چه به اين آشفته بازار؟؟؟ تو را اينگونه يافتم وليكن نگرانم , نگران كه مبادا در اين آشفته بازار انسانيت را…

Read More

شعر

دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است بانگی از دورمرا می خواند لیک پاهایم در قیر شب است دست جادوئی شب دربه روی من و غم می ببندد می کنم هر چه تلاش او به من میخندد نقش ها یی که کشیدم در روز شب ز راه آمد وبا دود اندود طرحها یی که فکندم در شب روز پیدا شد و با پنبه زدود ******************************************************************************************************************** نيمه شبي … من خواهم رفت ؛    از دنيايي كه مال من نيست ،        از زميني كه بيهوده…

Read More

شعر کودکی

كودكيهايم اتاقي ساده بود قصه اي دور اجاقي ساده بود شب كه مي شد نقشها جان مي گرفت روي سقف ما كه طاقي ساده بود   مي شدم پروانه خوابم مي پريد خوابهايم اتفاقي ساده بود زندگي دستي پر از پوچي نبود   بازي ما جفت و طاقي ساده بود قهر مي كردم به شوق آشتي عشقهايم اشتياقي ساده بود ساده بودن عادتي مشكل نبود سختي نان بود و باقي ساده بود قيصر امين پور

Read More

خسته ام از این کویر

خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل،این سقوط ناگزیر آسمانِ بی هدف، بادهای بی طرف ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر! ای نظارۀ شگفت، ای نگاه ناگهان! ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر! آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر ای مسافر غریب، در دیار خویشتن! با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر از کویر…

Read More

غریب آشنا

چشمهاي ساده ام خسته ي نگاهها         طاقتي که طاق شد در حضور آهها يک اميد بي رمق دردلم نشسته است      خسته ميکند مرا امتــــــــــــداد راهها اي صداي شعر من ! باورم نمي شود         درد پاي کهنه است سهم بي پناهها قطره قطره اشک شد بغضهاي ساکتم        پس چرا نيامدي روز و ماه و سالها ؟ با تمام خستگي باز هم صدا زدم               جاي عشق را گرفت عاقبت گناهها تا طلوع چشم تو پلک هم نمي زنم            گرچه خسته ميشوم در مسير راهها              

Read More

خدا و شیطان

خدا و شیطان زاهدی در بنی اسرائیل دویست سال طاعت کرده بود . روزها به روزه و شبها به نماز و در ان دویست سال خدای را یک لحظه نیازرده بود . با خود گفت : کاشکی ابلیس لعین را بدیدی تا با او بگفتمی : برو خاک نومیدی بر سر کن که تو را بر من هیچ دست نباشد .   چون زاهد این اندیشه کرد در ساعت ابلیس در محراب او سر به در اورد . زاهد پرسید که تو کیستی . گفت من آنم که تو را ارزوی…

Read More

دلتنگی

بر من می خندی فواره می کنی همه ی عقده های کهنه ات را           بر پلک های سکوتم ! چه سخت است سبز خواستن اما جرات رویش در تو متلاشی شود ! و تو همچون تگرگ بر من می باری بی آنکه بفهمی  من توان هجومت را ندارم ! می ایستم می شکنم می ایستم می شکنم و این تکرار همیشگی در من طوفانی شده است . گاه گاه با کودک لجوج دلبستگی هایم می نشینم و نگاهت می کنم تشنه به سمت آبشارت هجوم می برم بی آنکه…

Read More