بایگانی برچسب‌ها : سخن آموزنده کرج

سخنان زیبا+گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج +

 

 

گاهی تنهایی را انتخاب میکنیم اما بسیار زمانی ست که تنهایی ما را برمی گزیند..

*************************

..و به همین راحتی آدم در روزگار غرق می شود بی آنکه آبی یا موجی باشد!

***************************

مدتی است می خواهم روی قلبم بنویسم: لطفا در این مکان آشغال نریزید…

اما فرصت نمی کنم!

***************************

تا زمانی که تنها به عافیت خود می اندیشیم لذت پایان رنج مردمان را نخواهیم چشید.

*************************

اگر بیش از اندازه آروم بگیری ، زنگار می گیری.

-سرنوشت خود را به دست بگیر در غیر این صورت دیگری آن را به دست می گیرد.

-به لاک پشت بنگر ،تنها زمانی پیشرفت می کند که سر خود را از لاکش بیرون بیاورد.

-مسائلی وجود دارند که از شدت جدی بودن باید به آنها خندید.

-انسان بزرگ کسی است که قلبی کودکانه دارد.

-چرخ های سنگین و زنگ زده ی زندگی با دست های نا مرئی امید می چرخند.

-گاهی بی رنگی از هر رنگی زیباتر و مفید تر است.

-زندگی مسابقه نیست،یک سفر است و تو آن مسافری باش که در هر گامش

لحظه های خوش جاریست.

-هر روز همان روز را زندگی کن و این گونه تمامی عمر را به کمال زیسته ای.

 

**********************************

جای پا

خواب دیده بود در ساحل دریا و در حال قدم زدن با خداست.

رو به رو،در پهنه ی آسمان صحنه هایی از زندگی اش به نمایش در میامد،

متوجه شد که در هر صحنه دو جای پا در ماسه فرو رفته است.یکی جا پای خودش و   دیگری جا پای خدا.

وقتی آخرین صحنه از زندگی اش به نمایش در امد متوجه شد که خیلی اوقات در   مسیر زندگی او یک جای پا بوده است.همچنین متوجه شد که آن اوقات

سخت ترین و  و ناراحت کننده ترین لحظات زندگی اش بوده است.

این واقعا او را رنجاند و از خدا درباره آن سئوال کرد:خدایا تو گفتی چنانچه    تصمیم بگیرم با تو باشم همیشه همراه من خواهی بود ولی متوجه شدم که در  بدترین شرایط زندگی ام فقط یک جای پاست.

نمی فهمم چرا در مواقعی که بیشترین احتیاج را به تو داشتم مرا تنها گذاشتی.

خدا پاسخ داد:فرزند عزیز و گرانقدر،من تو را دوست دارم و هیچ وقت تنهایت   نمی گذارم.

زمانهایی که تو در آزمایش و رنج بودی، وقتی که فقط تو یک جای پا می دیدی،من تو  را به دوش می کشیدم.

************************************

ما گنهکاریم،آری جرم ما هم عاشقی است

آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست ،کیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است

دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است،نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است

بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد،هبوطی دائم است

آنکه عاشق نیست،هم اینجا هم آنجا دوزخی است

عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است

می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستان بی جواب

بر در و دیوار می پیچد طنین چیست؟چیست؟

*********************************

 

رازها

 

آنکه رازها از پرده برون می افکند، منزلت خویش را از کف می دهد

 و دیگر دوست دلخواه خود را نمی یابد.

با دوست خویش، شفیق و امین باش.

لیک اگر از رازهای او پرده برافکندی،دیگر در پی اش مباش .

زیرا همچنان که انسان چون کشته شد از میان می رود،تو نیز دوستی همنوع خویش

را کشته ای.

مانند انگاه که دست خویش می گشاییم و پرنده پر می کشد،دوستت را از

 دست بداده ای و دگر باره به دستش نخواهی اورد.

**********************************

تکرار

به شهر رنگها رفتیم گفتی:زرد نامرد است

اگر رنگی تو را در خود معنا کرد نامرد است

تو تصویر منی یا من در آیینه تکرارم

جهان آیینه جادوست!زوج و فرد نا مرد است

چقدر از عقل میپرسی؟چقدر از عشق می گویی؟

از این باز آی نا اهل است،از آن برگرد نامردست

نه دل در عقل می بندم،نه سر در عشق می بازم

بیا پیمان ببندیم از جهان هم جدا باشیم

از این پس هر که نام عشق را آورد نامرد است