بایگانی برچسب‌ها : دل نوشته

عادت قدر شناسي را در خود تقويت كنيد گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج +

• هر وقت به كسي لطف مي كنيد اعتماد به نفس شما به همان مقدار بالا مي رود .
• بهترين عبارت براي حل يك اختلاف اين است « شايد من اشتباه مي كنم .»
• راست بايستيد ، سرتان را بالا نگه داريد و سر حال و قبراق راه برويد خواهيد ديد احساس عملكرد بهتري داريد.
• عادت قدر شناسي را در خود تقويت كنيد .
• ياد گيري صحبت كردن در جمع اعتماد به نفس شما را به ميزان بسيار زيادي افزايش مي دهد .
• لازمه اعتماد به نفس اين است كه شهامتش را داشته باشيد كه به روش خودتان زندگي كنيد .
• نقاط ضعف هر كسي بيشتر از نقاط قوت اوست . هميشه روي نقاط قوت خود تمركز كنيد .
• افكارتان را روي كاغذ بياوريد . كار ها را اولويت بندي كنيد و هميشه از مهمترين آنها شروع كنيد .
• هرگز جز به بهترين نحوي كه مي توانيد اقدام به انجام كاري نكنيد .
• توانايي درست عمل كردن در شرايط بحراني, معيار واقعي شخصيت فرد است .
• ذهن خودتان را با حرفها ، انديشه ها ، كتابها و گفتگو هاي مفيد پر كنيد .
اگر مي توانيد چيزي را تصور كنيد ، قادر به انجام آن نيز خواهيد بود.
• مي خواهيد سرعت موفقيت خود را بيشتر كنيد ؟ پس بايد دو برابر قبل شكست بخوريد.
• عادت انسانهاي موفق اين است كه در همه كارهايشان قاطعيت دارند.
• 95% از احساسات شما به اين بستگي دارد كه وقايع را براي خود چگونه تفسير مي كنيد .
• شجاعت ، فقدان و نبودن ترس نيست ، كنترل و تسلط بر ترس است.
• با همه انسانها تحت هر شرايطي با صداقت رفتار كنيد.
• آمادگي, مشخصه افراد ماهر و تواناست . قبل از هر گفتگو يا مذاكره اي خود را آماده كنيد .
• هرگز تصور نكنيد همه چيز را مي دانيد. سوال كنيد .
• احساسات خود را كنترل كنيد. قبل از هر واكنشي نفس عميق بكشيد و تا ده بشماريد .
افرادي كه كار را سريعتر انجام مي دهند از ديد همه, افراد توانا تر و بهتري هستند .
• شهامت يعني تمايل به انجام كار بدون آنكه تضميني براي رسيدن به نتايج مطلوب وجود داشته باشد .
• بدترين نوع استفاده از وقت اين است كه كاري را كه لازم نيست به بهترين شكل انجام دهيد .
• ذهن خلاق داشته باشيد . هميشه درپي يافتن راههاي جديدتر، سريعتر، بهتر و موثرتر در حل مشكل باشيد .
• هيچ كس جز خودتان نمي تواند مانع شود كه در زندگي تان جزء بهترين ها باشيد ….

 

 

 

 

 

 

 

عشق آمدنی بود نه آموختنی+گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج +

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده های چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظارو انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی ،آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم،یک نماز

عشق یعنی عالمی رازو نیاز

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور،یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

“عشق آمدنی بود نه آموختنی”

 

 

 

 

 

سخنان طلایی +گفتاردرمانی جامع انلاین گوهردشت کرج

خوش بختی

خوش بختی آن دورها نیست، بیرون نیست؛
خوش بختی پشت رخ دادهای آمده و نیامده نیست؛
خوش بختی در پس دست یافته ها نیست؛
خوش بختی، درونی است؛ همین نزدیکی ها، جایی گوشه قلب آدم.

****************

نوای درون

“تا بهار دلنشین، آمده سوی چمن
ای بهـــار آرزو بر ســـرم سایه فکن
چون نسیم نوبهار بر آشیــــانم کن گـــذر
تـــا که گلبـــاران شـــود کلبــه ی ویـران من”

*****************************************

فریادیست در سکوتم از دوست داشتن جاده ایست

در نگاهم ازعشق اما نه سکوتم را خواندی نه نگاهم را

***************************************

دلم براي كسي تنگ است كه زيبايي روح را مي ستايد

 مهرباني را دوست دارد گذشت را مي فهمد سادگي را زيور مي داند

 وفا را گوهر دلم براي كسي تنگ است كه چشمان خيس از اشك را مي بوسد

 و با سر انگشت مهربانش آبي آسمان را نشان مي دهد

 *****************************************

موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي

آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن

تو ميدوه

**************************************

اگر كسي را دوست داري به او بگو زيرا قلب ها

 

معمولا با كلماتي كه نا گفته مي مانند مي شكند

***********************************

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست.

انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی

یا تا بی نهایت ادامه بدی

 

 

گفتاردرمانی جامع انلاین سه راه گوهردشت کرج + شعر

برای من …..

برای من ، هنوز هم تو مثل یک خیال خوب

شبیه آرامش عشق ، غرور یک ستایشی !

برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای

زلال و آبی و رها ، به رنگ پاکی ابرها

که از خدای آسمان ، به قلب من ، نشسته ای

برای من، هنوزهم ، تو حس خوب بودنی

پر از طنین امن عشق ، خود مقدس منی

برای من هنوز هم ، تو مثل یک نیایشی

عمیق و آبی و شریف ، وسیع و سبز وسر بلند

که می رسانی ام به اوج، که می نشانیم به نور

و می سپاریم ….

به عشق……..  

**********************************************

نقاش بی همتا

زندگی هم زشت و هم زیباست

گر که زشتی آفریدی

زشتی اش ، در قعر شب پیداست ؟!

گر که زیبایی

یقین

می ماند و خود

نقش بی همتاست

پس تویی ، نقش آفرین

نقاشی ات یکتاست

می کشی نقش پری ، تا آورد

از آسمان رازی

کزان روشن شود دنیا

می کشی دیوی که باشد بی سو و بی پا

می وزد توفنده بادی

غرد و ویران کند هر جا

بازوانت پر توان

خود می کنی تقدیر خود

یا زشت و یا زیبا

پس تویی نقش آفرین ، نقاش بی همتا

**************************************************

پایان تردید

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

زیرا باران ، روی یک شاخه گل سرخ

در کنار غم واندوه دلی

یا میان خوشی و بی دردی

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

در کنار غزلی از حافظ

در میان گریه

در پس نا امیدی

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

در کنار همه باور ها

یا میان هر چه نا باوری و تردید است

پس یک خاطره تلخ

بعد از اندوه جدایی

بعد دل بستن و بگسستن و دلگیر شدن

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

تو خودت اصل حضوری

درک من محدود است

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

یاری ام کن بتوانم

روی نومیدی و یاس

روی این بی خبری

خط بطلان بکشم

و مددهای تو را

از دل و جان حس بکنم

خسته از ….

خسته از عشق , خسته از محبت و مهرباني, بريده از صداقت و صفا , زخم خورده ي كلامي

 عاشقانه اعتمادي بي مورد , با غروري شكسته در ميان اين آشفته بازار تو را يافتم وپنداشتم

 تو از قبيله ي انسانيت آمده اي
تو از جنس صداقتي , از چشمانت مهرومحبت را مي توان آموخت. كلامت نشان معرفت

و وفاست.دستانت سخاوت را هديه ميدهند ومن متحير كه تو را چه به اين آشفته بازار؟؟؟
تو را اينگونه يافتم وليكن نگرانم , نگران كه مبادا در اين آشفته بازار انسانيت را بدزدند و من

 با گل سرخ پژ مردهي در دست و قطره اشكي گوشه ي چشم , سر راهي كه تو را يافتم بايستم و

 در حسرت ديدار دوباره ات اشك بريزم
باش تا باشم كه وجودم بسته به وجود توست.

 

***************************************************************************

دل من در كوله بار رفتن تو !

بعد از تو بهار با من غريبه شد ترانه هاي سبز خاطره شدند و باغستان آرزويم ميزبان هيچ گل و درختي نشد . پنجره هاي نگاهم بسته ماند و هيچ چراغي بر كوچه هاي شب زده ام ندرخشيد بعد از تو من مانده ام و اين تنهايي غريب و يك كوير دلتنگي . من مانده ام و خاكستر آرزوها و ققنوسي كه از فراز بام دلم برخاست با رفتن تو قناري در قفس پژمرد و بغض در صدايم خزيد من صاحب سكوتي تلخ شده ام تو رفتي اما ندانستي در كوله بار رفتن تو ، دل من بود كه با گامهاي هجرتت همراه شده بود .

 

****************************************************************************

بر آسفالت های خیابانها و کوچه های خیس قدم می زنم و برگهای زرد شده را زیر غرور خیس کفشهایم له می کنم. دلسوزیم می خواهد مرگ برگها را لمس کنم . خم می شوم و در مقابل چشمهای گریان درخت برگی را نوازش می کنم.. خیس شده است و طروات بهار را یافته… اما مرده است.  دلم می خواهد خش خش برگها رو بشنوم اما صدایی به گوش نمی رسد . باران صدای فریاد خشکیده شان را خفه کرده است.. آهنگی از دور در کوچه های خیس و سرد پاییزی می پیچد حس عجیبی به من دست می دهد و با خود آرام همراه آهنگ ملایم دوره گرد زمزمه می کنم… سلطان قلبم تو هستی… من سرد می شوم و به صدای گرم و آهنگ مهربان دستان مرد دوره گرد غبطه می خورم آیا برای سلطان قلبش می خواند؟ راستی قلب او هم …  سردی سست کننده را در خود بیشتر حس می کنم.. به تاج خالی و سرد قلبم می اندیشم که روزی پادشاهی آن را تصرف خواهد کرد… و این اندیشه سردم می کند..  به صدای سکوت کوچه گوش می دهم و به حسی که در آن فضا حکمرانی می کند و به دستان سرد نوازنده پیر که ضرب سازش و آهنگ صدایش را غم نان رساتر می کند .همه چیز بوی تصرف و حکمرانی را می دهد. حتی پاییز .. چه بد سرنوشتی است سرنوشت غم انگیز رعایای بی اراده و افسرده این حکمرانان.. اما در مقابل سلطنت عظیم عشق واین فرمانروایی بزرگ باید مغلوب شد و چه خوشبخت رعایایی هستند اینان که قلب و احساسشان از وفاداری و عشق و شور سرشار است چرا که اینان خود هر کدام اقلیمی را به پادشاهی نشسته اند کاش دوره گرد هم با شوق زنده کردن عشق برای خود می نواخت نه برای سلطنت ستمگر فقر ..  دور میشود و صدای ساز را باد به کوچه های در خواب رفته و خمار پاییزی دیگر می برد شاید آهنگ عشق در مقابل سستی و افسردگی  پاییز پیروز شود.. و چه خسته می نوازد این خنیاگر غمگین … مثل اینکه همه در اندیشه خود خواب می بینند.. و نوازنده به نانی می اندیشد و به گرمایی که دستان خسته اش را برای فردا نیرو دهد..

 

****************************************************************************************

اگه تنها و غریبی
اگه دلتنگی و خسته
دل دریاییتو حتی
اگه موج غم شکسته

غم و جا بذار تو ساحل
دلتو بزن به دریا
می شه دنیا مثه زندون
واسه آدمای تنها

نگاه کن یه مرد تنها
روی ماسه های ساحل
با سر انگشتای خسته ش
می کشه عکس دو تا دل

خدا می دونه که چشماش
چشمه ی اشک و دلش خون

می دونم قلب شکستت واسه اون که رفته تنگه
واسه آدمای عاشق همیشه دنیا قشنگه

نزارین آبی دریا بشه رنگ نا امیدی
شاید اون که رفته برگشت آخه فردا رو چه دیدی

 

*******************************************************************************************************

کاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست
!
آه وقتي که ، لبخند نگاهت را

مي تاباني ؛
بال مژگان بلندت را
مي خواباني ؛
آه وقتي که تو چشمانت ،
آن جام لبالب از جان دارو را
سوي اين تشنه ی جان سوخته مي گرداني ،
موج موسيقي عشق
از دلم ميگذرد
…!

من در آن لحظه که چشم تو به من مي نگرد
برگ خشکيده ی ايمان را ، در پنجه ی باد ؛
رقص شيطاني خواهش را ، در آتش سبز ؛
نور پنهاني بخشش را ، در چشمه ی مهر ؛
اهتزاز ابديت را مي بينم

بيش از اين سوي نگاهت ، نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ،
ياراي تماشايم نيست ؛
کاش ميگفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست ……؟