بایگانی برچسب‌ها : دل نوشته کرج

قانون زندگی+گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج

قانون زندگی…

 به شما جسمی داده می‌شود. چه جسمتان را دوست داشته یا از آن متنفر باشید، باید بدانید كه در طول زندگی در دنیای خاكی با شماست.

***********

چگونه جوان بمانیم

1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!

این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه

بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن

خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.

 

 

 

 

 

 

 

 

گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج + مي خوام خانه اي از قصه بسازم كه تمام ابعادش بوي عشق را بدهند.

 

 

 

مي خوام خانه اي از قصه بسازم كه تمام ابعادش بوي عشق را بدهند.

 پنجره هاي آن از مهر و وفا ساخته شده باشند. و در آن دو دل خوشحال بنويسم

خانه اما تاريك است؟!

خانه ام ساكت و سرد و خموش

و درآن خانه كسي نيست

آري مي خواهم در ان خانه سرد، دو دل گرم بكارم

آبياري كنم تا دو دل، گل بدهند

دو پرستو باشند

من و تو هجرت خواهيم كرد مانند دو پرستو به خانه عشق قصه هايمان

****************

بیچاره من که بعد تو آواره میشم باورم نمیشه که رفتی از پیشم

چاره درد من مرگم رسیده اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

اومدم نزارم عشقت و ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی

اره این رسمش نبود مهمون نوازی

میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم

میسوزم تو نیایی چشمام و من به در میدوزم

میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره

من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره

**************************

زندگی بازی نیست
زندگی،
برگ پژمرده پاییزی نیست
زندگی
بوته خشک کویر
ریشه پوک درخت
خزه خیس قنات
یا کلوخ لب جوی
خس و خاشاک بیابانها نیست
زندگی
زیستن است
زیستن: حرکت پیوسته رود
جوشش چشمه نور
موج سنگین دل دریاها
رویش سبز بهار
گل امید نگاه عاشق
تپش قلب کبوترها
در باران است

 ********************

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمیونه تا بامن توی راهم هم سفر شه

آخه میترسه که با من با دل من در به در شه

هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمینویسه

هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه

میدونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه

***********************

خدای من….

 

خدای مهربانم….

 اینک که از عشق تو در سینه ام می نویسم

از آنچه به من دادی و میدهی

از هر آنجه در درونم با یاد تو همصدا میشود

از همه چیز خواهم گفت.

خدای مهربانم….

سر بر آسمانت بلند میکنم و دستان خود را به سویت دراز

خوب میدانی که اکنون بیش از پیش ترا میخوانم

تو خود عشقی

 

تو همان معشوقه ای هستی که حافظ در سطر سطر اشعارش می آورد.

همان رود زلال و روشنی که سهراب از آن نام میبرد.

و کودکی در آن خود را می بیند.

و پرندگان سیراب از عطر نفس هایت میشوند.

 

قلب مرا دریاب.

که جز تو….

معشوقه ای در درون این قلب خسته ام نیست.

خدایا….

 

اینک که با تو به راز نشسته ام دوست دارم تا بدانی

که چه اندازه وسعت تنهایی من بزرگ است و تنها

تنها

نام و یاد تو

آرامش بخش این قلب خسته است

خدای من

 

فریاد میزنم

دوستت دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق آمدنی بود نه آموختنی+گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج +

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده های چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظارو انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی ،آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم،یک نماز

عشق یعنی عالمی رازو نیاز

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور،یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

“عشق آمدنی بود نه آموختنی”

 

 

 

 

 

شعر +گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج

“پرندگان پشت بام را دوست دارم

دانه هایی را که هر روز برایشان می ریزم

در میان آن ها

یک پرنده ی بی معرفت هست

که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و بر نمی گردد

من او را بیشتر دوست دارم.”

 

 

********************************

 

 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است… آری عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

 

 

******************************************

 

 

 

 

زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله پروانه چیست

زندگی کن ، زندگی افسانه نیست

دریا صدایت می زند! گوش کن

هر چه نا پیدا صدایت می زند

جنگل خاموش می داند تو را

با صدایی سبز می خواند تو را

زیر باران آتشی در جان توست

قمری تنها در پی دستان توست

پیله پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست

این تمامش ماجرای زندگیست

**********************************************

يكي پرسيد اندوه تو از چيست؟


سبب ساز سكوت مبهمت ‘ كيست؟

برايش صادقانه مي نويسم

براي آنكه بايد باشد و نيست

******************************

اگر درياي دل آبيست

تويي فانوس زيبايش

اگر آيينه يك دنياست

تويي معناي دنيايش

تو يعني دسته اي گل را

زآنسوي افق چيدن

تو يعني پاكي باران

تو يعني لذت ديدن

تو يعني يك شقايق را

به يك پروانه بخشيدن

تو يعني از سحر تا شب

به زيبايي درخشيدن

 

 

****************************

زندگی شهد گل است

                می خوردش زنبور زمان  

                                   آنچه می ماندازآن

                                              عسل خاطره هاست

*******************************************

 

دلنوشته+گفتاردرمانی جامع انلاین گوهردشت کرج

دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق را…

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

 

 

********************

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.

 

 

*************************

آن سوی همه ی دلتنگی ها خدایست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست

***************************

 

 

کوله بارت بربند:

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

می شود آسان رفت

می شود کاری کرد که رضا باشد او.

ای سبکبال

در این راه شگرف

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر

من جامانده بسی محتاجم

 

 

************************************

 

 

 چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟

                                                           چه کسی می داند

                                  که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟

                              پیله ات را بگشا ….تو به اندازه یک پروانه زیبایی

 

 

************************************

 

 

می ریزیم

   ریز

    ریز

 چون برف

که هرگز هیچ کس ندانست

تکه های خودکشی یک ابر است

می ریزیم

مثل بمب روی خاک

مثل خاک روی تو

می افتیم

این سیب هم برای تو دخترک!

دوباره فکر کن

نیوتن

هرگز آنچه را که باید

کشف نکرد

 

 

***************************************