بایگانی برچسب‌ها : بافت عصبی

گفتاردرمانی جامع آنلاین ایرانسل کرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت عصبی ( قسمت آخر )

 

 

نورونهای یک قطبی :

 

 

 

نورونهاي يك قطبي حقيقي فقط داراي يك اكسون بوده ، در افراد بالغ بطور محدود وجود دارند ولي در سيستم عصبي در حال تكامل فراوانترند . از نورونهاي يك قطبي انچه بيشتر معمول است نورونهاي يك قطبي كاذب مي باشد كه در اصل دوقطبي هستند ولي در موقع تشكيل ، اكسون و دندريت انها پهلوي يكديگر قرار مي گيرند و در يك نقطه از سلول خارج مي گردند و تا فاصله اي همراه يكديگر هستند و سپس از هم جدا مي شوند . اين نورونها در گانگليونهاي مغزي و نخاعي وجود دارند .

 

 

 

نورونهاي دوقطبي :

 

 

 

اين سلولها داراي يك اكسون و يك دندريت در دو قطب مقابل يكديگرند و در اپي تليوم بويايي ، شبكيه چشم و در بعضي گانگليونهاي حساسه مخصوص وجود دارند .

 

 

نورونهاي چند قطبي :

 

 

نورونهاي چند قطبي كه فراوانترين نورونهاست بر اسا وضع دندريتهاي خود داراي اشكال متفاوتي بوده و بيشتر هرمي و ستاره اي شكل هستند .

 

 

 

سلولهاي پوركنژ :

 

 

 

اين سلولها كه فقط در لايه مياني قشر مخچه يافت مي شوند داراي شكل بخصوصي هستند ، بدين معني كه جسم سلول به شكل بطري بوده و از قطب باريك ان دندريتها نظير شاخه هاي درخت جدا مي شوند . دندريت واحد گاهي اوقات به دو شاخه تقسيم مي شود . انشعابات دندريتها وسيع است اما تماما در يك سطح واقعند . از قطب عريض سلول يك اكسون كوچك خارج مي شود .

 

 

گانگليونها :

 

 

 

اجتماع جسم سلولهاي عصبي در خارج از سيستم عصبي مركزي گانگليون ناميده مي شود . البته تمام گانگليونها خارج از سيستم عصبي مركزي نيستند . همين اجتماع در داخل سيستم عصبي مركزي ، هسته نام دارد . گانگليونها شامل دو گروه اصلي به نام گانگليونهاي مغزي نخاعي ( گانگليونهاي حساسه ) و گانگليونهاي خودكار ( گانگليونهاي حركتي احشايي ) است .

 

 

 

ساختمان عمومي گانگليونها :

 

 

 

اندازه گانگليونها بسيار متفاوت است و از انواع بسيار كوچك محتوي فقط معدودي سلولهاي عصبي تا گانگليونهاي بسيار محتوي 50 هزار سلول و بيشتر تغيير مي كند . هر گانگليون داراي يك كپسول همبندي است كه در گانگليونهاي بزرگ ممكن است كاملا متراكم باشد . در ادامه كپسول ، يك شبكه همبندي ظريف متشكل از تيغه هاي ظريف الياف گلاژن و رتيكولر درون گانگليون گسترش مي يابد . در فواصل شبكه عروق و سلولهاي عصبي قرار دارند . علاوه بر جسم سلولهاي عصبي ، الياف عصبي ( اكسونها و دندريتها ) با غلافهاي پشتيبان انها نيز وجود دارد و هر سلول گانگليوني داراي غلافي متشكل از يك لايه سلولهاي مكعبي به نام كپسول يا سلولهاي اقماري است .

 

 

 

گانگليونهاي مغزي – نخاعي :

 

 

 

گانگليونهاي نخاعي برجستگي هايي دوكي يا كروي واقع در ريشه خلفي اعصاب نخاعي هستند . گانگليونهاي مغزي نيز به همين شكل در مسسير اعصاب مغزي قرار دارند . سلولهاي گانگليوي از نوع يك قطبي كاذب ، كه شكل انها كروي است و داراي استطاله واحدي به نام اكسون است كه پس از خروج از جسم سلول كمي دور خود مي پيچد و به شكل كلاف در مي ايد . در فاصله اي از جسم سلول عصبي اين فيبر عصبي وارد دسته هاي الياف شده ، يك استطاله كه قدري ضخيم تر است وارد عصب نخاعي يا مغزي  مي گردد و به محيط مي ايد و وارد يك عضو گيرنده مي شود . استطاله ديگر كه باريك تر است وارد سيستم عصبي مركزي مي گردد . از لحاظ بافت شناسي هر دو استطاله ساختمان مشابهي دارند . جسم سلولها كه معمولا به شكل گروهي در محيط گانگليون قرار دارند ، توسط دسته هاي الياف از يكديگر مجزا مي گردند . قطر جسم سلولها ممكن است فقط 15 تا 25 ميكرون باشد و استطاله ان بدون ميلين است . سلولهاي بزرگتر به قطر تا 100 ميكرون و استطاله انها داراي ميلين مي باشد . هر سلول با يك لايه سوللهاي كوچك پهن يا مكعبي كوتاه به نام سوللهاي اقماري يا امفي سيت ( سلول احاطه كننده ) مترادف با سلولهاي نوروگلي سيستم عصبي مركزي احاطه شده اند .

 

 

 

 

گانگليونهاي خودكار :

 

 

 

 

اين گانگليونها برجستگي هايي هستند در طول زنجيره سمپاتيك و شاخه هاي ان و همچنين در جدار احشايي كه داراي سيستم عصبي خودكار مي باشد . در محل اخير گانگليونها ممكن است بسيار كوچك باشند . اكثر سلولهاي عصبي ان چند قطبي و ستاره اي شكل ولي ممكن است معدودي سلولهاي يك قطبي و دوقطبي نيز وجود داشته باشد . بطور كلي سلولها كوچكتر از سلولهاي گانگليونهاي مغزي نخاعي و قطرشان حدود 15 تا 45 ميكرون است . دندريت اين سلولها ممكن است به دور خور بپيچد و كلافه اي شكل شود و در داخل يا خارج كپسول قرار گيرد . در عين حال بعضي سلولها بخصوص در گانگليونها كوچك در ديواره احشا فاقد كپسول اند . در چنين مواردي سلولهاي كوچك دوكي شكل نظير فيبروبلاستهاي كوچك جانشين سلولهاي كپسول مي گردند . در گانگليونهاي خودكار اكسونها معمولا بدون ميلين و برخلاف اكسون گانگليونهاي مغزي نخاعي تمايلي به تشكيل دسته هاي الياف ندارند . بعضي از سولهاي گانگليونهاي خودكار كاملا تغيير شكل يافته اند مثل سلولهاي قسمت مركزي غده فوق كليوي كه فاقد دندريت و اكسون است ولي داراي دانه هاي ترشحي از نوع كاتكولامينهاست كه با تحريك سلول وارد خون مي شوند .

 

 

 

 منبع:

roshd-logo

 

 

گفتاردرمانی هوشمند عظیمیه کرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت عصبی ( قسمت سوم )

 

 

ارگانلهاي سيتوپلاسميك :

 

 

 

ضخامت غشا سلول 70 تا 80 انگستروم و در محل اتصال بين سلولي و سيناپسها ساختمان مخصوصي دارد بدين ترتيب كه ماده متراكمي در سيتوپلاسم مجاور ان جمع ني شود . ميتوكندريها معمولا كوچك ، بيضي يا كروي و تاجهاي انها ، هم به شكل لوله اي و هم به شكل تيغه اي است . دستگاه گلژي ممكن است خيلي بزرگ باشد و در حالي كه اغلب  دور هسته قرار دارد ممكن است متعدد با ديكتيوزومهاي پراكنده در قسمتهاي مختلف پريكاريون باشد . يكي از خصوصيات پريكاريون وجود ماده يا ذرات نيسل است كه قسمت بازوفيل سيتوپلاسم است . ذرات نيسل بطور وسيعي در سيتوپلاسم پراكنده ، در نورونهاي حركتي درشت فراوان و در نورونهاي حساسه مقدار ان كمتر است . اجسام نيسل عبارتند از : كيسه هاي كوتاه و پهن رتيكولوم دانه دار با ريبوزومها و پلي زومها در سيتوپلاسم مجاور . اين ذرات در دندريت نيز موجودند اما در اكسون و قطب اكسوني كه ناحيه مخروطي شكل روشني در شروع اكسون از پريكاريون است وجود ندارند . بطور كلي معتقدند كه توسعه وسيع رتيكولوم دانه دار همراه با نوكلئولهاي درشت و ميتوكندريهاي فراوان به سنتز پروتئين مربوط مي شود . اين ماده سپس به قسمتهاي مختلف سلول از جمله دندريت و اكسون مي رود . رتيكولوم بدون دانه معمولا در پريكاريون وجود ندارد اما چند عدد لوله باريك ممكن است در بعضي از دندريتها وجود داشته باشد .

 

 

 

 

دومين خصوصيت ورونها وجود نوروفيبريلها در تمام سيتوپلاسم است كه به داخل دندريت و اكسون كشيده شده اند . دسته هاي فيبريل ممكن است منشعب باشند ولي تك تك فيبريلها منشعب نيستند . اين دسته ها از پريكاريون تا نوك استطاله ها امتداد دارند . ميكروسكوپ الكترونيك نشان مي دهد كه در اين دسته ها هم ميكروتيوبول ( نوروتيوبول ) و هم ميكروفيلمنت ( نروفيلمنت ) وجود دارد . ميكروتيوبولها شبيه ميكروتيوبولهاي سلولهاي ديگر ، به قطر 25 نانومتر اما ممكن است در محور خالي خود داراي يك فيلمنت نازك مركزي باشند . قطر ميكرفيلمنتها 7 تا 10 ميكرون است . اعتقاد بر اين است كه هر دوي اين ساختمانها به انتقال يونها و متابوليتها اختصاص دارند و همچنين عاملي براي پشتيباني و برقراري شكل سلول هستند . سانتريول در سلولهاي عصبي كه مي دانيم قادر به تقسيم نيستند واضح نيست اما اگر وجود داشته باشند معمولا در محيط سلول و مجاور به يك مژه واحد قرار مي گيرد . يك مژه واجد كه از يك جسم قاعده اي خارج مي شود اغلب موجود است . در سوللهاي تخصص يافته تري مثل نورونهاي دوقطبي ميله اي و مخروطي  شبكيه چشم ، مژه تغيير شكل يافته اي وجود دارد كه داراي يك نقش حساسه است . ليزوزومهاي اوليه معمولا موجود است و محل انها بيشتر نزديك دستگاه گلژي و كار انها هيدروليز محصولات انتهايي متابوليسم سلولي و شايد شكستن باشد . با افزايش سن تعداد ليزوزومهاي ثانوي افزايش مي يابد و بعضي از انها رنگدانه ليپوفوشين است . عكس العمل ذرات نيسل نسبت به ضايعه نورون اختصاصي است و بدين ترتيب است كه ذرات نيسل ظاهرا شكسته شده و در سرتاسر نوروپلاسم پراكنده مي شود و باعث تيره شدن نوروپلاسم مي گردند . اگر چنين حادثه اي به دنبال ضايعه اكسون پديدار گردد ، راكسيون نيسل يا تحريك ابتدايي سلول عصبي ناميده مي شود . اگر حل شدن ذرات نيسل مربوط به ضايعه خود نورون باشد ، كروماتولايزيس نام دارد .

 

 

 

 

انكلوزيونهاي سيتوپلاسميك :

 

 

 

قطرات چربي معمولا در پريكاريون مشاهده مي گردد كه يا يك ماده ذخيره اي است و يا محصولي ناشي از متابوليسم عادي يا پاتولژيك سلول . گليكوژن اگرچه در سلولهاي جنيني موجود است اما در سوللهاي بالغ وجود ندارد . دانه هاي پيگمان از انواع مختلف بطور وسيعي در سلول گسترده اند . ذرات ليپوفوشين كه احتمالا ليزوزومهاي ثانويه هستند در نورونهاي بزرگ يافت مي شود و با افزايش سن بر تعدادشان افزوده مي شود . رنگ اين دانه ها زرد متمايل به قهوه اي است . رنگدانه ملانين كه بصورت دانه هاي سياه متمايل به قهوه اي است در سلولهاي قسمتهاي بخصوصي نظير ماده سياه مغز مياني ، در گانگليونهاي نخاعي و سمپاتيك و در Locus Ceruleus در كف بطن چهارم وجود دارد . رنگدانه هاي محتوي اهن كه با روش ابي پروس مشخص مي گردند در نورونهاي قسمتهاي مختلفي نظير گلوبوس پاليدوس يافت مي شود و نظير دانه هاي ليپوكروم با افزايش سن تعدادشان افزوده مي شود .

 

 

 

استطاله هاي سلول عصبي :

 

 

استطاله ها يا الياف موجود در نورونها كه از مشخصات قابل توجه انهاست ، اولا راههايي براي هدايت امواج عصبي هستند ثانيا در محل تماس سلولها سطح وسيعتري برقرار مي كنند . اين استطاله ها زوايد سيتوپلاسمي جسم سلول عصبي است و در هر سلول عبارت است از يك اكسون و يك يا چند دندريت . دندريتها هدايت كننده امواج به طرف سلول و اكسون امواج را از سلول به خارج مي برد .

 

 

 

 منبع:

roshd-logo

 

 

گفتاردرمانی آنلاین فاز 4 کرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت عصبی ( قسمت اول )

 

 

سيستم عصبي تشكيل شده از تمام بافت عصبي موجود در بدن . بافت عصبي گسترش وسيعي دارد و به جز چند استثنا كوچك تمام اعضا بدن داراي يك عنصر عصبي مي باشند . اساسا سيستم عصبي بافتي است كه تحريكات را از محيط جمع و انها را به موج عصبي تبديل كرده و به يك منطقه وسيع با سازمان بسيار منظم كه گيرنده و مرتبط كننده است منتقل مي كند . در اينجا امواج دريافت و تفسير شده و سپس به اعضا عمل كننده صادر مي گردند تا عكس العملي مناسب ايجاد شود . بافت عصبي همچنين داراي مناطق مخصوصي براي اعمال ارادي و اگاهانه است . تمام اين اعمال توسط بعضي سلولهاي كاملا اختصاصي به نام نورون انجام مي شود . نورونها همراه با سلولهاي پشتيبان و مواد خارج سلولي ، بافت عصبي را تشكيل مي دهند . از لحاظ تشريحي سيتم عصبي را مي توان به دو قسمت : سيستمم عصبي مركزي و سيستم عصبي محيطي تقسيم كرد . سيستم عصبي مركزي از مغز و نخاع كه به ترتيب در جمجمه و مجراي ستون مهره واقع شده اند ، تشكيل شده است يعني در واقع سيستم عصبي مركزي توسط استخوانها محافظت مي شود . سيستم عصبي محيطي شامل بقيه ساختمانهاي عصبي بدن مي باشد . سيستم عصبي مركزي گيرنده تمام امواج عصبي ناشي از قسمتهاي مختلف داخلي بدن و امواج ناشي از تحريكات محيط خارجي است . سيستم عصبي محيطي ارتباط دهنده بافتها و اعضا با سيستم عصبي مركزي است . از لحاظ عملي سيستم عصبي به دو قسمت بدني و خودكار تقسيم مي شود كه هر يك داراي دو بخش مركزي و محيطي مي باشند . بخش سوماتيك به قسمتهايي از بدن مربوط مي شود كه از سوماتيهاس جنيني منشا گرفته اند مثل عضلات استخوانها وپوست . عضلاتي كه از قوسهاي برانشي توليد مي شوند نيز در اين تقسيم بندي قرار مي گيرند زيرا اين دو نوع عضله از لحاظ بافت شناسي ساختماني مشابه يكديگر دارند . بخش خودكار مربوط به عضلات صاف ، عضله قلب و غدد است و به ميزان وسيعي كار ان از بقيه سيستم عصبي مستقل مي باشد .

 

 

 

دو خصوصيت پروتوپلاسم بطور بارزي در نورونها افزايش يافته يكي قابليت تحريك كه ظرفيت عكس العمل نشان دادن نورون در برابر عوامل فيزيكي و شيميايي ، با شروع يك موج عصبي است و ديگري قابليت هدايت كه به نورون قدرت مي دهد تا امواج عصبي را از يك نقطه به نقطه ديگر منتقل كند . توسعه فوق العاده اين دو خصوصيت پروتوپلاسم در نورونها همراه با تنوع بسيار در شكل و اندازه انها و طول استطاله هايشان ، نورونها را از ساير انواع سلولها متمايز مي گرداند . جسم سلولي نورونها اغلب در سيستم عصبي مركزي و يا در قسمتهاي نزديك به ان تجمع يافته است و استطاله هاي ان كه داراي قدرت انتقال امواجند ممكن است تماما در سيستم عصبي مركزي و يا از سيستم عصبي مركزي تا فاصله نسبتا دوري كشيده شوند و يا ممكن است كاملا در خارج سيستم عصبي مركزي باشند . تمام نورونها مي توانند نورونهايي را كه با انها در تماس اند تحريك كنند . اين منطقه مخصوص تماس بين نورونها سيناپس نام دارد . كلمه نورون عبارت از يم سلول كامل عصبي شامل هسته و سيتوپلاسم ( پريكاريون ) به اضافه يك يا چند استطاله پروتوپلاسميك است . استطاله ها معمولا شامل چند دندريت و يك اكسون يا استوانه محوري است . ارتباط بين نورونها در محل سيناپس فقط به صورت تماس است بنابراين نورون واحد ساختماني و عملي سيستم عصبي مي باشد . ( اغلي به جسم سلولي نورون سلول عصبي و به زوايد ان فيبر عصبي مي گويند . اين دو قسمت هر دو جز نورون مي باشند . )

 

 

 

 

منبع:

roshd-logo

 

 

گفتاردرمانی جامع آنلاین کوی کارمندان کرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت شناسی

 

 

 

 

 

بافت شناسی (histology) قسمتی از علوم تشریحی است که ساختمان میکروسکوپی ارگانهای مختلف بدن را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

 

 

 

مقدمه

هر بافت مجموعه‌ای از سلولهای تخصص یافته می‌باشد که کار معینی را انجام می‌دهند. بافتهای بدن به چهار دسته اصلی به نامهای پوششی ، همبند یا پیوندی ، عضلانی و عصبی تقسیم می‌شوند. بافتهای غضروفی ، استخوانی و خونی بافتهای همبند تخصص یافته محسوب می‌شوند. یادگیری جزئیات ساختمانی ارگانها و اعضای مختلف برای فهم فعالیت فیزیولوژیک و تغییرات پاتولوژیک آنها ضروری است. بنابراین بافت شناسی نه تنها به عنوان علمی مستقل نمی‌تواند مطرح گردد بلکه بهتر است مرتبط با سایر شاخه‌های علم پزشکی و به عنوان یکی از پایه‌های اصلی علوم پایه پزشکی مورد توجه قرار گیرد. ابزار کار اصلی در زمینه بافت شناسی انواع میکروسکوپها می‌باشد.

بافت پوششی

 

 

 

بافت پوششی بیرونی‌ترین و درونی‌ترین سطح هر اندام را می‌پوشاند. مانند آندوتلیوم (پوشش درونی رگهای خونی) یا مزوتلیوم (پوشش سطح بیرونی قلب ، شش و دستگاه گوارش). این نوع بافت ممکن است از اکتودرم ، مزودرم و یا آندودرم منشا بگیرد. برای مثال پوشش پوست اکتودرمی است ولی پوشش رگهای خونی مزودرمی است. بافت پوششی اندام ممکن است دارای برجستگی (جوانه چشایی) ، چین خوردگی (کریپتهای روده) ، و یا پرز (روده کوچک) باشد این ساختارها سطح اندامهای مربوطه را افزایش می‌دهند.

 

بافتهای پوششی در بدن وظایف متعددی دارند بافت پوششی بر روی بخش غیر سلولی قرار گرفته است که باعث ارتباط پوشش اندام با بافتهای زیرین می‌شود این قسمت غشای پایه نام دارد که در اغلب اندامها دیده می‌شود. به استثنای سینوزوئیدها و مویرگهای لنفی که غشای پایه ممتد ندارند. غشای پایه شامل گلیکوپروتئینهایی به نام لامینین و انتاکتین. رشته کلاژن IV و رشته‌های شبه کلاژن (شبکه ای) است. پروتئینی به نام هپارین سولفات و فیبرونکتین از دیگر ترکیبات غشای پایه است.

 

 

 

tissue1

ساختار انواع بافتهای پوششی

بافت پوششی به دو شکل ساده (تک لایه‌ای) و مطبق (چند لایه‌ای) در بدن وجود دارد.

بافت پوششی ساده: این نوع بافت فقط دارای یک لایه سلولی است که بر روی غشای پایه قرار گرفته است این بافت سه نوع است. بافت پوششی ساده مکعبی ، بافت پوششی ساده استوانه‌ای و بافت پوششی ساده سنگفرشی از انواع این بافتها هستند.

بافت پوششی مطبق

 

 

وظایف بافت پوششی

 

 

بافت پوششی به عنوان محافظ بدن و ترشح مواد مانند غدد ترشحی درون ریز و برون ریز و دفع مواد مانند بافت پوششی کلیه و جذب مواد مانند بافت پوششی روده و دریافت حس مانند مخاط بینی و نرم کردن مانند مخاط روده و تکثیر مانند بیضه و تخمدان نقش دارد.

 

 

 

بافت پیوندی

چون این نوع بافت دارای سلول و ماده زمینه‌ای با ویژگیهای خاصی است لذا قادر به انجام کارهایی است که با نام آن متناسب است. این نوع بافت ، ارتباط بین بافتها را برقرار می‌سازد ضمن اینکه به دلیل وجود سلولهایی مانند هیستوسیت ، پلاسموسیت ، ماست سل و انواع سلولهای خونی قادر به حفاظت و نگهداری بدن نیز هست. در ضمن سلولهایی نظیر فیبروبلاست و مزانشیم تمایز نیافته دارد که در مواقع لزوم کار ترمیم را انجام می‌دهند.

 

 

 

conectiontissue

انواع بافت پیوندی

خون ، غضروف و استخوان هر سه خود نوعی بافت پیوندی هستند هر چند که خون ، سیال غضروف نیمه جامد و استخوان سخت است. کار خون دفاع و تغذیه اندامها و اکسیژن رسانی است و کمبود یا افزایش آن باعث ایجاد بیماری می‌شود. با وجود اینکه گویچه‌های خون در هر لحظه از بین می‌روند ولی بخشهایی در بدن وجود دارند که اعمال خونسازی را انجام می‌دهند کلیه اعمال خون سازی با تغییر سلول مادر یعنی هموسیتوبلاست انجام می‌گیرد.

 

 

 

غضروف بافتی قابل ترمیم است وممکن است نرم ، نظیر غضروف شفاف قابل انعطاف نظیر غضروف ارتجاعی و سخت مانند غضروف رشته‌ای باشد. استخوان یکی از سخت‌ترین انواع بافت پیوندی است. سختی آن بیشتر به یک ماده پلاستیکی شباهت دارد تا به یک سنگ. زیرا کاهش کلسیم آن را نرم می‌کند و کاتیونهایی نظیر سرب ، استرانسیم و رادیم جانشین کلسیم می‌شوند و سختی استخوان را از بین می‌برند. استخوان نظیر دیگر بافتهای پیوندی ، شامل ماده زمینه‌ای و سلولهای بافت استخوانی است. ماده زمینه‌ای به دو صورت بی‌شکل و شکل‌دار وجود دارد.

 

 

 

بافت ماهیچه‌ای

سه نوع بافت ماهیچه‌ای صاف ، مخطط و ماهیچه قلب وجود دارد ماهیچه قلب وجود دارد. ماهیچه صاف دوکی شکل است و فیلامنتهای آن اکتین ، میوزین و دسمین هستند. علاوه بر تفاوتهایی که در ترکیب شیمیایی فیلامنتها وجود دارد طرز قرار گرفتن فیلامنتها متفاوت است. ماهیچه صاف از نظر عملکرد غیر ارادی است و فعالیت آن را عوامل خارجی کنترل می‌کنند در حالی که عملکرد ماهیچه مخطط ارادی و قابل کنترل است.

 

 

 

هر ماهیچه از چند رشته یا فیبر ساخته شده است که واحد ساختاری ماهیچه‌ها مشابه سلولها در بافتهای دیگر بدن است. هر فیبر ، علاوه بر ویژگیهای سلول بدن ، فیبریل نیز دارد. فیبریلها از فیلامنتها ساخته شده‌اند. ماهیچه قلب تشابه بسیار با ماهیچه مخطط دارد، تفاوتهایی نیز در ساختار آن مشاهده شده است برای مثال سارکولم در دو ماهیچه با یکدیگر تفاوت دارند و به جای تریاد در ماهیچه مخطط ، دیاد در ماهیچه قلب وجود دارد. وجود صفحات ارتباطی تفاوت دیگر ماهیچه قلب و ماهیچه مخطط است.

بافت عصبی

منشا بافت عصبی اکتودرم است و سلولهایی به نام نوروبلاست آن را می‌سازند. واحد ساختاری بافت عصبی نورون است که تحریکات را به تنهایی از راه سیناپس با نورونهای دیگر هدایت می‌کند انواع نورون وجود دارد و چهار نوع نورون یک قطبی ، دو قطبی ، چند قطبی و نورون پورکنژ در بدن وجود دارد. از تنه نورون زوایدی به نام دندریت و اکسون خارج می‌شوند که بر روی آنها غلافهای میلین و شوان قرار دارند.

 

 

بر حسب وجود یا عدم وجود این دو غلاف ، چهار نوع رشته عصبی در بدن یافت می‌شود و همچنین بر حسب طول آکسون دو نوع رشته عصبی وجود دارد. سیناپسها نیز انواع مختلف دارند برخی آکسوسوماتیک و بعضی آکسودندریتیک هستند. بافت عصبی نیز دارای بافتهای پشتیبان است که منشا آنها در اعصاب مرکزی از لوله عصبی ودر اعصاب محیطی از هلال عصبی است. نوروگلیها یا بافتهای پشتیبان از طریق عمل تبادل مواد ، ماکروفاژ و تصفیه بافت عصبی را حفظ و نگهداری می‌کنند.

musule

 

 

 

 

منبع:

roshd-logo