دلتنگی

بر من می خندی فواره می کنی همه ی عقده های کهنه ات را           بر پلک های سکوتم ! چه سخت است سبز خواستن اما جرات رویش در تو متلاشی شود ! و تو همچون تگرگ بر من می باری بی آنکه بفهمی  من توان هجومت را ندارم ! می ایستم می شکنم می ایستم می شکنم و این تکرار همیشگی در من طوفانی شده است . گاه گاه با کودک لجوج دلبستگی هایم می نشینم و نگاهت می کنم تشنه به سمت آبشارت هجوم می برم بی آنکه…

Read More