بایگانی دسته بندی ها: شعر

عشق آمدنی بود نه آموختنی+گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج +

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده های چشم تر

عشق یعنی سر به دار آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

عشق یعنی سوختن یا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی انتظارو انتظار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی سوز نی ،آه شبان

عشق یعنی معنی رنگین کمان

عشق یعنی شاعری دلسوخته

عشق یعنی آتشی افروخته

عشق یعنی با گلی گفتن سخن

عشق یعنی خون لاله بر چمن

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

عشق یعنی یک تیمم،یک نماز

عشق یعنی عالمی رازو نیاز

عشق یعنی با پرستو پر زدن

عشق یعنی آب بر آذر زدن

عشق یعنی چون محمد پا به راه

عشق یعنی همچویوسف قعر چاه

عشق یعنی بیستون کندن به دست

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد محنت در درون

عشق یعنی یک تبلور،یک سرود

عشق یعنی یک سلام و یک درود

“عشق آمدنی بود نه آموختنی”

 

 

 

 

 

شعر +گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج

“پرندگان پشت بام را دوست دارم

دانه هایی را که هر روز برایشان می ریزم

در میان آن ها

یک پرنده ی بی معرفت هست

که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و بر نمی گردد

من او را بیشتر دوست دارم.”

 

 

********************************

 

 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است… آری عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

 

 

******************************************

 

 

 

 

زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله پروانه چیست

زندگی کن ، زندگی افسانه نیست

دریا صدایت می زند! گوش کن

هر چه نا پیدا صدایت می زند

جنگل خاموش می داند تو را

با صدایی سبز می خواند تو را

زیر باران آتشی در جان توست

قمری تنها در پی دستان توست

پیله پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست

این تمامش ماجرای زندگیست

**********************************************

يكي پرسيد اندوه تو از چيست؟


سبب ساز سكوت مبهمت ‘ كيست؟

برايش صادقانه مي نويسم

براي آنكه بايد باشد و نيست

******************************

اگر درياي دل آبيست

تويي فانوس زيبايش

اگر آيينه يك دنياست

تويي معناي دنيايش

تو يعني دسته اي گل را

زآنسوي افق چيدن

تو يعني پاكي باران

تو يعني لذت ديدن

تو يعني يك شقايق را

به يك پروانه بخشيدن

تو يعني از سحر تا شب

به زيبايي درخشيدن

 

 

****************************

زندگی شهد گل است

                می خوردش زنبور زمان  

                                   آنچه می ماندازآن

                                              عسل خاطره هاست

*******************************************

 

گفتاردرمانی جامع انلاین سه راه گوهردشت کرج + شعر

برای من …..

برای من ، هنوز هم تو مثل یک خیال خوب

شبیه آرامش عشق ، غرور یک ستایشی !

برای من همیشه تو ، از آسمان رسیده ای

زلال و آبی و رها ، به رنگ پاکی ابرها

که از خدای آسمان ، به قلب من ، نشسته ای

برای من، هنوزهم ، تو حس خوب بودنی

پر از طنین امن عشق ، خود مقدس منی

برای من هنوز هم ، تو مثل یک نیایشی

عمیق و آبی و شریف ، وسیع و سبز وسر بلند

که می رسانی ام به اوج، که می نشانیم به نور

و می سپاریم ….

به عشق……..  

**********************************************

نقاش بی همتا

زندگی هم زشت و هم زیباست

گر که زشتی آفریدی

زشتی اش ، در قعر شب پیداست ؟!

گر که زیبایی

یقین

می ماند و خود

نقش بی همتاست

پس تویی ، نقش آفرین

نقاشی ات یکتاست

می کشی نقش پری ، تا آورد

از آسمان رازی

کزان روشن شود دنیا

می کشی دیوی که باشد بی سو و بی پا

می وزد توفنده بادی

غرد و ویران کند هر جا

بازوانت پر توان

خود می کنی تقدیر خود

یا زشت و یا زیبا

پس تویی نقش آفرین ، نقاش بی همتا

**************************************************

پایان تردید

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

زیرا باران ، روی یک شاخه گل سرخ

در کنار غم واندوه دلی

یا میان خوشی و بی دردی

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

در کنار غزلی از حافظ

در میان گریه

در پس نا امیدی

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

در کنار همه باور ها

یا میان هر چه نا باوری و تردید است

پس یک خاطره تلخ

بعد از اندوه جدایی

بعد دل بستن و بگسستن و دلگیر شدن

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

تو خودت اصل حضوری

درک من محدود است

همه جا هستی و من از همه جا بی خبرم

یاری ام کن بتوانم

روی نومیدی و یاس

روی این بی خبری

خط بطلان بکشم

و مددهای تو را

از دل و جان حس بکنم

گفتاردرمانی جامع انلاین چهارراه طالقانی کرج

گاهي

وقتي كه بايد پشتوانه باشي

مزاح ميكني و بي مسئوليت مي‌شوي

آن زماني است كه / براي لحظه‌اي

سقوط مي‌كني

*************************************

اگر تمام ستاره ها جمع شوند

و بخواهند یکه تازی کنند

خورشید یگانه ترین است

**************************************

پیچ این شب ها را که رد کنی

جاده هموار می شود

نگران نباش

*************************************

کو یک صوت صادقانه،یک آوای بی ریا؟ 

آری چه باید کرد

با دسته های خنجر پیدا از آستین

لبخندها فریب،

و مهربان صدایی گر هست در زمین

سوز نوای زمزمه ی جویبارهاست…

***************************************

 

 

 

 

 

شعر

دیر گاهی است در این تنهایی

رنگ خاموشی در طرح لب است

بانگی از دورمرا می خواند

لیک پاهایم در قیر شب است

دست جادوئی شب

دربه روی من و غم می ببندد

می کنم هر چه تلاش

او به من میخندد

نقش ها یی که کشیدم در روز

شب ز راه آمد وبا دود اندود

طرحها یی که فکندم در شب

روز پیدا شد و با پنبه زدود

********************************************************************************************************************

نيمه شبي … من خواهم رفت ؛

   از دنيايي كه مال من نيست ،

       از زميني كه بيهوده مرا بدان بسته اند …

   و تو آنگاه خواهي دانست … جاي چيزي در وجود تو خاليست !

و تو آنگاه خواهي دانست اي پرنده كوچك قفس خالي منتظر من ! 

             كه تنها مانده اي با روح خويش …

   و بي كسي خودت را دردناكتر خواهي چشيد در زير دندان غمت ..!

            غمي كه من مي برم !

                غمي كه من مي كشم!

****************************************************************************************************

به کجا می روی صبر کن

صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

ای کبوتر به کجا قدر دگر صبر بکن

آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

تو اگر گریه کنی بغض من نیز میشکند

خنده کن عشق نمک گیر شود بعد برو

یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد

باش

باش ای نازنین

باش ای مهربان

خواب تو تعبیر شود بعد برو

*********************************************************************************************************

 

اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني

خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني

اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت

بااون چشماي مهربون دوباره چشمك ميزني

طپش طپش باچشمكت غزل بگم براي تو

بااتكا به عشق تو تو زندگي برم جلو

***********************************************************************************************************

شيشه اي مي شکند… يک نفر مي پرسد…چرا شيشه شکست؟ مادر مي گويد…شايد اين رفع بلاست. يک نفر زمزمه کرد…باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شکست. کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست، عابري خنده کنان مي آمد… تکه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد… اما امشب ديدم… هيچ کس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد… از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟ دل من سخت شکست اما، هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا ؟

****************************************************************************************************************