بایگانی دسته بندی ها: دل نوشته

گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج + مي خوام خانه اي از قصه بسازم كه تمام ابعادش بوي عشق را بدهند.

 

 

 

مي خوام خانه اي از قصه بسازم كه تمام ابعادش بوي عشق را بدهند.

 پنجره هاي آن از مهر و وفا ساخته شده باشند. و در آن دو دل خوشحال بنويسم

خانه اما تاريك است؟!

خانه ام ساكت و سرد و خموش

و درآن خانه كسي نيست

آري مي خواهم در ان خانه سرد، دو دل گرم بكارم

آبياري كنم تا دو دل، گل بدهند

دو پرستو باشند

من و تو هجرت خواهيم كرد مانند دو پرستو به خانه عشق قصه هايمان

****************

بیچاره من که بعد تو آواره میشم باورم نمیشه که رفتی از پیشم

چاره درد من مرگم رسیده اینجا حتی قبله هم صبرم نمیده

اومدم نزارم عشقت و ببازی اما این رسمش نبود مهمون نوازی

اره این رسمش نبود مهمون نوازی

میمیرم اگه از تو نشونی نمونه عزیزم

میسوزم تو نیایی چشمام و من به در میدوزم

میمیرم نگو رفتن من واست فرقی نداره

من میرم اما گریه نکن دیگه فایده نداره

**************************

زندگی بازی نیست
زندگی،
برگ پژمرده پاییزی نیست
زندگی
بوته خشک کویر
ریشه پوک درخت
خزه خیس قنات
یا کلوخ لب جوی
خس و خاشاک بیابانها نیست
زندگی
زیستن است
زیستن: حرکت پیوسته رود
جوشش چشمه نور
موج سنگین دل دریاها
رویش سبز بهار
گل امید نگاه عاشق
تپش قلب کبوترها
در باران است

 ********************

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمیونه تا بامن توی راهم هم سفر شه

آخه میترسه که با من با دل من در به در شه

هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمینویسه

هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفعه شکسته

هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفعه نشسته

آخه تو کلبه سوت و کور و تاریک قلبم خورشید که جا نمیشه

میدونم اگه تا لحظه مرگم بگردم دنبالش پیدا نمیشه

***********************

خدای من….

 

خدای مهربانم….

 اینک که از عشق تو در سینه ام می نویسم

از آنچه به من دادی و میدهی

از هر آنجه در درونم با یاد تو همصدا میشود

از همه چیز خواهم گفت.

خدای مهربانم….

سر بر آسمانت بلند میکنم و دستان خود را به سویت دراز

خوب میدانی که اکنون بیش از پیش ترا میخوانم

تو خود عشقی

 

تو همان معشوقه ای هستی که حافظ در سطر سطر اشعارش می آورد.

همان رود زلال و روشنی که سهراب از آن نام میبرد.

و کودکی در آن خود را می بیند.

و پرندگان سیراب از عطر نفس هایت میشوند.

 

قلب مرا دریاب.

که جز تو….

معشوقه ای در درون این قلب خسته ام نیست.

خدایا….

 

اینک که با تو به راز نشسته ام دوست دارم تا بدانی

که چه اندازه وسعت تنهایی من بزرگ است و تنها

تنها

نام و یاد تو

آرامش بخش این قلب خسته است

خدای من

 

فریاد میزنم

دوستت دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعر +گفتاردرمانی جامع انلاین فرذیس کرج

“پرندگان پشت بام را دوست دارم

دانه هایی را که هر روز برایشان می ریزم

در میان آن ها

یک پرنده ی بی معرفت هست

که می دانم روزی به آسمان خواهد رفت

و بر نمی گردد

من او را بیشتر دوست دارم.”

 

 

********************************

 

 

دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است… آری عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی

 

 

******************************************

 

 

 

 

زندگی یک آرزوی دور نیست

زندگی یک جست و جوی کور نیست

زیستن در پیله پروانه چیست

زندگی کن ، زندگی افسانه نیست

دریا صدایت می زند! گوش کن

هر چه نا پیدا صدایت می زند

جنگل خاموش می داند تو را

با صدایی سبز می خواند تو را

زیر باران آتشی در جان توست

قمری تنها در پی دستان توست

پیله پروانه از دنیا جداست

زندگی یک مقصد بی انتهاست

هیچ جایی انتهای راه نیست

این تمامش ماجرای زندگیست

**********************************************

يكي پرسيد اندوه تو از چيست؟


سبب ساز سكوت مبهمت ‘ كيست؟

برايش صادقانه مي نويسم

براي آنكه بايد باشد و نيست

******************************

اگر درياي دل آبيست

تويي فانوس زيبايش

اگر آيينه يك دنياست

تويي معناي دنيايش

تو يعني دسته اي گل را

زآنسوي افق چيدن

تو يعني پاكي باران

تو يعني لذت ديدن

تو يعني يك شقايق را

به يك پروانه بخشيدن

تو يعني از سحر تا شب

به زيبايي درخشيدن

 

 

****************************

زندگی شهد گل است

                می خوردش زنبور زمان  

                                   آنچه می ماندازآن

                                              عسل خاطره هاست

*******************************************

 

دلنوشته+گفتاردرمانی جامع انلاین گوهردشت کرج

دویدن بیاموز، پرواز را و اشتیاق را…

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن که آموختی ، پرواز را.
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی که می روی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت تو اضافه می کند.
دویدن بیاموز ، چون هر چیز را که بخواهی دور است و هر قدر که زودباشی، دیر.
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی، برای آن که به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.

من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ، دویدن را از یک کرم خاکی و پرواز را از یک درخت.
بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آن را به فراموشی سپرده بودند!

اما سنگی که درد سکون را کشیده بود، رفتن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می دانست!
آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

 

 

********************

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن که آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری. دویدن بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی.

 

 

*************************

آن سوی همه ی دلتنگی ها خدایست که داشتنش جبران همه ی نداشتن هاست

***************************

 

 

کوله بارت بربند:

شاید این چند سحر فرصت آخر باشد

که به مقصد برسیم

بشناسیم خدا

و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم

می شود آسان رفت

می شود کاری کرد که رضا باشد او.

ای سبکبال

در این راه شگرف

در دعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یاد نبر

من جامانده بسی محتاجم

 

 

************************************

 

 

 چه کس می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟

                                                           چه کسی می داند

                                  که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟

                              پیله ات را بگشا ….تو به اندازه یک پروانه زیبایی

 

 

************************************

 

 

می ریزیم

   ریز

    ریز

 چون برف

که هرگز هیچ کس ندانست

تکه های خودکشی یک ابر است

می ریزیم

مثل بمب روی خاک

مثل خاک روی تو

می افتیم

این سیب هم برای تو دخترک!

دوباره فکر کن

نیوتن

هرگز آنچه را که باید

کشف نکرد

 

 

***************************************

دل نوشته گفتاردرمانی جامع انلاین سه راه گوهردشت کرج

وقتی نگاهت

       دم از جدایی می زند

               به خاطر بیاور که :

                     عشق با دو هجای صامت پایانیش ،

                          تنها یک بخش است  

                               باید ببینمت !

                                   چرا که روی نوار قلبی ام

                                         پیوسته نام تو بود

                                              و پزشک نیز بر آخرین نسخه ام . . .

                                                    تو را تجویز کرده است ! ! !

                                                           بیا ، تا دیر نشده .

                                                   قلب مهربانت مثلثی را می ماند

                                    در دریای عشق

                    مرا در خود کشیده 

        برمودای من ! ! !

   لبخند می زنیم

           به آسمان ،

                 به هر جایی که امکان دارد ،

                       به زمین ،

                            خداوند عاشق ماست

                                    چه سعادتی وال تر از این ؟ ! !

*****************************************************************

 

از زمین خاکی . . . تا آبی آسمان

 

 

تو تنها نیستی ! ماه در پس ابرهای تیره ، هنوز روشنه ! نگاه کن ، عبور بی صدای باد

، بارون بی پروای فردا رو . آسمون ترانه های تازه شو ، فقط برای تو می خونه ! زمین

سرود های سبز شو ، فقط برای تو از بر می کنه .

تو تنها نیستی ! در تیره ترین شبها ، حتی اگر نگاهت در تاریکی گم بشه باز ستارهای

هست که برای تو می درخشه و سوسو میزنه ! اگه روز ها تا سراب سرگردانی بدوی

، اگه شبها در کویر شک و بی برگی راه بروی ، اگه در وادی رنج و محنت خواب بمونی

باز کسی هست که برای تو همیشه بیداره ! زیر همین زمین خاکی ، در اعماق صخره

های سخت ، باز دل چشمه ای هست که برای تو می جوشه و در انتظار سیری

عطش تو تقلا می کنه .

وقتی همه کوچه ها بن بست به نظر میرسند ،باز کوچه ای هست که رو به وسعت

دریا و آبی بی کران آسمان ها ، برای تو گشوده شده . راهی هست که منتظره تو

اونو کشف کنی و به آستانه اون پا بذاری .

تو تنها نیستی ! دستان بسیاری مثل دستان تو ، در حال نیایش اند و خدارو روز و شب

صدا می زنند و برای آرزو های به دل نشستشون دعا می کنند . چشم های زیادی به

نقطه معجزه دوخته شده اند و بسیارند کسانی که برای اجابت خواسته هاشون ،

صف کشیده اند و انتظار می کشند .

تو تنها نیستی تا وقتی برای بودن ، معنایی هست تا وقتی که کبوتر امید ، روی بام

هستی بغ بغو کنان در پروازه . تا وقتی احساسی از درون به تو فرمان می ده خودت

رو بشناس ، خودت رو پیدا کن ! خودت رو تصرف کن !!

درد تو از زخم های تو نیست ! از تصور تو از تنهایییه ! تو خیال میکنی در این هستی پر

رمز و راز ، سهم تو غمه ! سهم دیگری شادی ! تو فکر میکنی ، کسی نیست که حرف

های تو رو بشنوه و تنها تویی که بار محنت و بیماری و فشارهای زندگی رو روی

شونه هات تحمل می کنی ! تو گمان می کنی درد تو درمان نداره ، رنج تو پایانی

نداره و روزنه ای برای صعود از این درد های هولناک نیست ! تو شاید احساس بی

ارزشی و نالایقی می کنی و خودت رو برای رسیدن به قله موفقیت کوتاه می بینی !

در این لحظه ، کم کم از مفهوم زندگی فاصله می گیری و خودت رو مثل بره گمشده

بی پناه می دونی . در حالی که اون بره کمشده در بند چوپانه ! نه در حلقه خدای

چوپان .

تو تنها نیستی تا وقتی که مرزی بین شادی و غم نذاری . هر حادثه ای در هستی ،

اگر خوب توجه کنی خیر محضه . پس نگاه کن ! تو از این کل بیرون نیستی هیچ کس

باعث ناکامی تو نیست تا وقتی دنبال مقصر نیستی .

پس تو تنها نیستی . . .

*************************************************************************

 

 

 

 

 

 

 

 

دل نوشته+گفتاردرمانی جامع انلاین سه راه گوهردشت کرج +

زندگی ام

از تولد تا . . .

تو

و از تو تا . . .

نبودنت،

به دو نیم شد.

زمین هیچگاه سراسر روشن نبوده است.

من با زمین می چرخم،

یا زمین دیگر نمی چرخد،

که روز بر نمی آید؟

 

********************************

 

گاهی چو آب هستم و گاهی چو آتشم

از این دوگانگی ست که بس درد می کشم

سویم میا و روح پریشان من مخوان

اوراق کهنه ای ز کتابی مشوشم

پرهیز این زمان ، ز من ای نازنین که من

سر تا به پای شعله و پا تا سر آتشم

 

*****************************************

روی لب هات

نوشته خدا بزرگ است

توی چشم هات اما

که خدا را تکذیب می کنند و خود

بر تخت خدایی تکیه می زنند

تا مومن شوم

نوشته داری می روی

آنجا که همه ی خورشید می تابد و

همه ی باران ها می ماند برای من

*************************

 

عشق

چونان شمشیر کشیدن بر خود است
یا جسورانه
به یک ضربه
کار را باید تمام کرد:

که دوست بداری
بی انتظاری از معشوق،

و یا به شمشیر
خود را زخمی کنی تنها