گفتاردرمانی هوشمند عظیمیه کرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت عصبی ( قسمت سوم )

 

 

ارگانلهاي سيتوپلاسميك :

 

 

 

ضخامت غشا سلول 70 تا 80 انگستروم و در محل اتصال بين سلولي و سيناپسها ساختمان مخصوصي دارد بدين ترتيب كه ماده متراكمي در سيتوپلاسم مجاور ان جمع ني شود . ميتوكندريها معمولا كوچك ، بيضي يا كروي و تاجهاي انها ، هم به شكل لوله اي و هم به شكل تيغه اي است . دستگاه گلژي ممكن است خيلي بزرگ باشد و در حالي كه اغلب  دور هسته قرار دارد ممكن است متعدد با ديكتيوزومهاي پراكنده در قسمتهاي مختلف پريكاريون باشد . يكي از خصوصيات پريكاريون وجود ماده يا ذرات نيسل است كه قسمت بازوفيل سيتوپلاسم است . ذرات نيسل بطور وسيعي در سيتوپلاسم پراكنده ، در نورونهاي حركتي درشت فراوان و در نورونهاي حساسه مقدار ان كمتر است . اجسام نيسل عبارتند از : كيسه هاي كوتاه و پهن رتيكولوم دانه دار با ريبوزومها و پلي زومها در سيتوپلاسم مجاور . اين ذرات در دندريت نيز موجودند اما در اكسون و قطب اكسوني كه ناحيه مخروطي شكل روشني در شروع اكسون از پريكاريون است وجود ندارند . بطور كلي معتقدند كه توسعه وسيع رتيكولوم دانه دار همراه با نوكلئولهاي درشت و ميتوكندريهاي فراوان به سنتز پروتئين مربوط مي شود . اين ماده سپس به قسمتهاي مختلف سلول از جمله دندريت و اكسون مي رود . رتيكولوم بدون دانه معمولا در پريكاريون وجود ندارد اما چند عدد لوله باريك ممكن است در بعضي از دندريتها وجود داشته باشد .

 

 

 

 

دومين خصوصيت ورونها وجود نوروفيبريلها در تمام سيتوپلاسم است كه به داخل دندريت و اكسون كشيده شده اند . دسته هاي فيبريل ممكن است منشعب باشند ولي تك تك فيبريلها منشعب نيستند . اين دسته ها از پريكاريون تا نوك استطاله ها امتداد دارند . ميكروسكوپ الكترونيك نشان مي دهد كه در اين دسته ها هم ميكروتيوبول ( نوروتيوبول ) و هم ميكروفيلمنت ( نروفيلمنت ) وجود دارد . ميكروتيوبولها شبيه ميكروتيوبولهاي سلولهاي ديگر ، به قطر 25 نانومتر اما ممكن است در محور خالي خود داراي يك فيلمنت نازك مركزي باشند . قطر ميكرفيلمنتها 7 تا 10 ميكرون است . اعتقاد بر اين است كه هر دوي اين ساختمانها به انتقال يونها و متابوليتها اختصاص دارند و همچنين عاملي براي پشتيباني و برقراري شكل سلول هستند . سانتريول در سلولهاي عصبي كه مي دانيم قادر به تقسيم نيستند واضح نيست اما اگر وجود داشته باشند معمولا در محيط سلول و مجاور به يك مژه واحد قرار مي گيرد . يك مژه واجد كه از يك جسم قاعده اي خارج مي شود اغلب موجود است . در سوللهاي تخصص يافته تري مثل نورونهاي دوقطبي ميله اي و مخروطي  شبكيه چشم ، مژه تغيير شكل يافته اي وجود دارد كه داراي يك نقش حساسه است . ليزوزومهاي اوليه معمولا موجود است و محل انها بيشتر نزديك دستگاه گلژي و كار انها هيدروليز محصولات انتهايي متابوليسم سلولي و شايد شكستن باشد . با افزايش سن تعداد ليزوزومهاي ثانوي افزايش مي يابد و بعضي از انها رنگدانه ليپوفوشين است . عكس العمل ذرات نيسل نسبت به ضايعه نورون اختصاصي است و بدين ترتيب است كه ذرات نيسل ظاهرا شكسته شده و در سرتاسر نوروپلاسم پراكنده مي شود و باعث تيره شدن نوروپلاسم مي گردند . اگر چنين حادثه اي به دنبال ضايعه اكسون پديدار گردد ، راكسيون نيسل يا تحريك ابتدايي سلول عصبي ناميده مي شود . اگر حل شدن ذرات نيسل مربوط به ضايعه خود نورون باشد ، كروماتولايزيس نام دارد .

 

 

 

 

انكلوزيونهاي سيتوپلاسميك :

 

 

 

قطرات چربي معمولا در پريكاريون مشاهده مي گردد كه يا يك ماده ذخيره اي است و يا محصولي ناشي از متابوليسم عادي يا پاتولژيك سلول . گليكوژن اگرچه در سلولهاي جنيني موجود است اما در سوللهاي بالغ وجود ندارد . دانه هاي پيگمان از انواع مختلف بطور وسيعي در سلول گسترده اند . ذرات ليپوفوشين كه احتمالا ليزوزومهاي ثانويه هستند در نورونهاي بزرگ يافت مي شود و با افزايش سن بر تعدادشان افزوده مي شود . رنگ اين دانه ها زرد متمايل به قهوه اي است . رنگدانه ملانين كه بصورت دانه هاي سياه متمايل به قهوه اي است در سلولهاي قسمتهاي بخصوصي نظير ماده سياه مغز مياني ، در گانگليونهاي نخاعي و سمپاتيك و در Locus Ceruleus در كف بطن چهارم وجود دارد . رنگدانه هاي محتوي اهن كه با روش ابي پروس مشخص مي گردند در نورونهاي قسمتهاي مختلفي نظير گلوبوس پاليدوس يافت مي شود و نظير دانه هاي ليپوكروم با افزايش سن تعدادشان افزوده مي شود .

 

 

 

استطاله هاي سلول عصبي :

 

 

استطاله ها يا الياف موجود در نورونها كه از مشخصات قابل توجه انهاست ، اولا راههايي براي هدايت امواج عصبي هستند ثانيا در محل تماس سلولها سطح وسيعتري برقرار مي كنند . اين استطاله ها زوايد سيتوپلاسمي جسم سلول عصبي است و در هر سلول عبارت است از يك اكسون و يك يا چند دندريت . دندريتها هدايت كننده امواج به طرف سلول و اكسون امواج را از سلول به خارج مي برد .

 

 

 

 منبع:

roshd-logo

 

 

گفتاردرمانی آنلاین فاز 4 کرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت عصبی ( قسمت اول )

 

 

سيستم عصبي تشكيل شده از تمام بافت عصبي موجود در بدن . بافت عصبي گسترش وسيعي دارد و به جز چند استثنا كوچك تمام اعضا بدن داراي يك عنصر عصبي مي باشند . اساسا سيستم عصبي بافتي است كه تحريكات را از محيط جمع و انها را به موج عصبي تبديل كرده و به يك منطقه وسيع با سازمان بسيار منظم كه گيرنده و مرتبط كننده است منتقل مي كند . در اينجا امواج دريافت و تفسير شده و سپس به اعضا عمل كننده صادر مي گردند تا عكس العملي مناسب ايجاد شود . بافت عصبي همچنين داراي مناطق مخصوصي براي اعمال ارادي و اگاهانه است . تمام اين اعمال توسط بعضي سلولهاي كاملا اختصاصي به نام نورون انجام مي شود . نورونها همراه با سلولهاي پشتيبان و مواد خارج سلولي ، بافت عصبي را تشكيل مي دهند . از لحاظ تشريحي سيتم عصبي را مي توان به دو قسمت : سيستمم عصبي مركزي و سيستم عصبي محيطي تقسيم كرد . سيستم عصبي مركزي از مغز و نخاع كه به ترتيب در جمجمه و مجراي ستون مهره واقع شده اند ، تشكيل شده است يعني در واقع سيستم عصبي مركزي توسط استخوانها محافظت مي شود . سيستم عصبي محيطي شامل بقيه ساختمانهاي عصبي بدن مي باشد . سيستم عصبي مركزي گيرنده تمام امواج عصبي ناشي از قسمتهاي مختلف داخلي بدن و امواج ناشي از تحريكات محيط خارجي است . سيستم عصبي محيطي ارتباط دهنده بافتها و اعضا با سيستم عصبي مركزي است . از لحاظ عملي سيستم عصبي به دو قسمت بدني و خودكار تقسيم مي شود كه هر يك داراي دو بخش مركزي و محيطي مي باشند . بخش سوماتيك به قسمتهايي از بدن مربوط مي شود كه از سوماتيهاس جنيني منشا گرفته اند مثل عضلات استخوانها وپوست . عضلاتي كه از قوسهاي برانشي توليد مي شوند نيز در اين تقسيم بندي قرار مي گيرند زيرا اين دو نوع عضله از لحاظ بافت شناسي ساختماني مشابه يكديگر دارند . بخش خودكار مربوط به عضلات صاف ، عضله قلب و غدد است و به ميزان وسيعي كار ان از بقيه سيستم عصبي مستقل مي باشد .

 

 

 

دو خصوصيت پروتوپلاسم بطور بارزي در نورونها افزايش يافته يكي قابليت تحريك كه ظرفيت عكس العمل نشان دادن نورون در برابر عوامل فيزيكي و شيميايي ، با شروع يك موج عصبي است و ديگري قابليت هدايت كه به نورون قدرت مي دهد تا امواج عصبي را از يك نقطه به نقطه ديگر منتقل كند . توسعه فوق العاده اين دو خصوصيت پروتوپلاسم در نورونها همراه با تنوع بسيار در شكل و اندازه انها و طول استطاله هايشان ، نورونها را از ساير انواع سلولها متمايز مي گرداند . جسم سلولي نورونها اغلب در سيستم عصبي مركزي و يا در قسمتهاي نزديك به ان تجمع يافته است و استطاله هاي ان كه داراي قدرت انتقال امواجند ممكن است تماما در سيستم عصبي مركزي و يا از سيستم عصبي مركزي تا فاصله نسبتا دوري كشيده شوند و يا ممكن است كاملا در خارج سيستم عصبي مركزي باشند . تمام نورونها مي توانند نورونهايي را كه با انها در تماس اند تحريك كنند . اين منطقه مخصوص تماس بين نورونها سيناپس نام دارد . كلمه نورون عبارت از يم سلول كامل عصبي شامل هسته و سيتوپلاسم ( پريكاريون ) به اضافه يك يا چند استطاله پروتوپلاسميك است . استطاله ها معمولا شامل چند دندريت و يك اكسون يا استوانه محوري است . ارتباط بين نورونها در محل سيناپس فقط به صورت تماس است بنابراين نورون واحد ساختماني و عملي سيستم عصبي مي باشد . ( اغلي به جسم سلولي نورون سلول عصبي و به زوايد ان فيبر عصبي مي گويند . اين دو قسمت هر دو جز نورون مي باشند . )

 

 

 

 

منبع:

roshd-logo

 

 

گفتاردرمانی جامع آنلاین فاز 4 مهرشهرکرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران آناتومي بدن انسان و بافت شناسي2

 

شبكه كوروئيد و مايع مغزي نخاعي :

 

 

سيستم عصبي مركزي از بافت ظريفي درست شده و همانطور كه ذكر شد وسيله حفاظت ان استخوانهاي جمجمه و ستون مهره مي باشد . علاوه بر اين قسمت نرم شامه – عنكبوتيه محتوي مايعي است كه به منزله يك بالشتك مايع عمل مي كند . اين مايع ، مايع مغزي نخاعي است كه درون بطنهاي مغز و مجراي مركزي نخاع را پر مي كند . مايع درون بطنهاي مغزي بطور ازاد به مايع موجود در فضاي زير اراكنوئيد متصل و دائما تجديد شده زيرا نه تنها يك عامل محافظت كننده است بلكه نقش مهمي در متابوليسم بافت عصبي داراست .

 

 

مايع مغزي نخاعي از شبكه هاي كوروئيد ترشح مي شود . شبكه هاي كوروئيد نقاطي از بافت مغزي است كه خصوصيات جنيني خود را حفظ كرده يعني بصورت يك اپي تليوم نازك غير عصبي بوده و به نرم شامه بسيار پر عروقي چسبيده است . محل اين شبكه ها سقف بطنهاي 3 و 4 و ديواره  مياني قسمتي از بطنهاي طرفي است . در اين نقاط پوشش بطنها ( اپانديما ) از يك لايه منظم سلولهاي مكعبي به هسته هاي درشت گرد مركزي و يك راس ازاد با حاشيه مسواكي تشكيل شده است . در ميكروسكوپي الكترونيك راس سلولها ميكرو و يلوسهاي با راس حجيم فراواني نشان داده و سطوح طرفي و قاعده انها داراي چين خوردگيهايي به داخل سيتوپلاسم است . اين چين خوردگيها همراه با ميكروويلي احتمالا افزايش سطح سلول مي باشند . اين اپي تليوم بر روي بافت همبند ظريفي ناشي از نرم شامه – عنكبوتيه قرار گرفته و درون ان رگهاي خوني متعدد با جدار نازك و پوشيده با اندوتليوم ( نوع دو ) وجود دارد . تمام اين بافت كوروئيد به داخل فضاهاي بطني برجسته شده و اينجاست كه محل ترشح مايع مغزي – نخاعي مي باشد . در سطح بطن چهارم سه سوراخ : يكي مركزي ( سوراخ ماژندي ) و دو عدد طرفي ( سوراخهاي لوشكا ) وجود دارد كه مايع مغزي نخاعي از اين راه مي تواند وارد فضاي زير اراكنوئيد بشود . تمام بطنها و مجراي مركزي نخاع به يكديگر متصلند و جريان مايع مغزي – نخاعي معمولا از بطنها به طرف فضاهاي زير اراكنوئيد مي باشد .

 

 

 

جذب مايع مغزي نخاعي بيشتر از طريق سينوسها وريدي بزرگ داخل جمجمه است . اين سينوسها با بافت ليفي سخت شامه محصور شده اما در بعضي نقاط عنكبوتيه به داخل فضاي سينوس برجستگي هاي انگشتي شكلي به نام كركهاي اراكنوئيد دارد . در اين كركها كه مايع مغزي نخاعي از خون درون سينوسها فقط بوسيله مزوتليوم ( مننگوتليوم ) جدا شده مي تواند به خون برگردد . مقادير كمي از مايع مغزي نخاعي از طريق لنفاتيكهاي خارج جمجمه اي كه به فضاهاي دور عصبي اعصاب مغزي متصلند به جريان خون بر مي گردد . بدين ترتيب مايع مغزي نخاعي بطور دايم از شبكه هاي كوروئيد ترشح و جذب ان به داخل يك سيستم وريدي است . مايع مغزي نخاعي مايعي است روشن ، بي رنگ ، شبيه مايع زلاليه چشم و مايع ميان بافتي و محتوي مقادير كمي پروتئين ، گلوكز و مقداري نمكهاي غير الي مي باشد . وزن مخصوص ان فقط 1.004 تا 1.007 است و معمولا چند لنفوسيت در ان وجود دارد .

 

 

 

ساختمان سلولي سيستم عصبي مركزي :

 

 

نخاع :

 

 

نخاع در مقطع عرضي بيضي شكل است . در قسمت خلفي توسط ديواره ميان خلفي بطور نسبي به دو نيمه راست و چپ تقسيم مي شود . در حاليكه در قسمت قدامي يك شيار عميق طولي به نام شكاف مياني – قدامي وجود دارد . تمام نخاع توسط نرم شامه احاطه شده كه واردشكاف مياني قدامي نيز مي شود .گرچه تغييرات از لحاظ شكل و ساختمان مختلف تخاع ( نخاع گردني ، پشتي ، كمري ، ساكرال ) به چشم مي خورد ولي طرح اساسي نخاع در همه سطوح يكسان است . در مقطع عرضي در قسمت مركزي نخاع وسعتي است از ماده خاكستري كه از سلولهاي عصبي تشكيل شده است . ماده سفيد كه از الياف عصبي تشكيل شده ماده خاكستري را احاطه مي كند و به طنابهاي طولي به نام فونيكولي تقسيم مي گردد . بين شاخ خلفي و ديواره مياني خلفي ، طناب خلفي يا پشتي قرار گرفته است . بقيه ماده سفيد توسط شاخ قدامي و ريشه هاي عصبي و شكاف مياني قدامي به ترتيب به طنابهاي طرفي و قدامي تقسيم مي شود . بين راس شاخ خلفي و سطح نخاع وسعت كوچكي است از ماده سفيد محتوي الياف عصبي ظريف به نام منطقه ليسوئر .

 

 

 

سلولهاي عصبي در ماده خاكستري از نوع چند قطبي ، اكسون بعضي از انها بصورت ريشه هاي قدامي از نخاع خارج شده و اكسون بعضي ديگر در همان طرف و طرف مقابل وارد ماده سفيد مي شود و بالاخره بعضي هم اكسونهاي كوتاهي دارند كه نزديك به نورون خود خاتمه يافته و محدود به ماده خاكستري هستند . ( گلژي نوع دو ) .بطور كلي ماده سفيد فاقد جسم سلول عصبي يا دندريت بوده و از الياف ميلين دار و بدون ميلين تشكيل يافته است . حاشيه باريكي از سطح نخاع فقط از سلولهاي نور و گليال درست شده است .

 

 

 

 

منبع:

roshd-logo

 

 

 

گفتاردرمانی آنلاین مهرشهرکرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت استخوانی

مقدمه

 

 

استخوان یکی از سخت‌ترین انواع بافت پیوندی است. سختی آن بیشتر به یک ماده پلاستیکی شباهت دارد تا به یک سنگ. زیرا کاهش کلسیم آن را نرم می‌کند و کاتیونهایی نظیر سرب ، استرانسیم و رادیم جانشین کلسیم می‌شوند و سختی استخوان را از بین می‌برند. استخوان نظیر دیگر بافتهای پیوندی ، شامل ماده زمینه‌ای و سلولهای بافت استخوانی است. ماده زمینه‌ای به دو صورت بی‌شکل و شکل‌دار وجود دارد.

 

 

 

ساختار استخوان

 

 

استخوان شامل ماده زمینه‌ای و سلولهای بافت استخوانی است. ماده زمینه‌ای به دو صورت بی‌شکل و شکل‌دار وجود دارد. ماده زمینه‌ای بی‌شکل شامل مواد کانی نظیر فسفات و کربنات کلسیم و منیزیم ، یون سیترات ، یون فلوراید ، سدیم و پتاسیم است. مواد آلی شامل کندروآتین سولفات C و Aو پروتئینی به نام استئوموکوئید و مواد آلی دیگری است که عبارتند از: استئونکتین ، که بلورهای کانی را به کلاژن وصل می‌کنند. استئوکلسین که کلسیم را به خود می‌بندد. سیالوپروتئین و پروتئین شکل دهنده استخوان.

 

ماده شکل‌دار آن ، کلاژن I است. کلاژن به صورت یک هسته مرکزی است که مواد کانی بر روی آن رسوب کرده‌اند. کل این ترکیبات بلورهای هیدروکسی آپاتیت را تولید می‌کنند. هیدروکسی آپاتیت تیغه‌های استخوانی را به شکل دوایر متحدالمرکز می‌سازد. علاوه بر اینها ماده سومی بنام سیمان وجود دارد که اولا رشته‌های کلاژن را به یکدیگر می‌چسباند، ثانیا سیستمهای هاورسی را به یکدیگر متصل می‌کند و شکل منظمی به آنها می‌دهد. سلولهای بافت استخوانی بر چهار نوع‌اند که همزمان قابل رویت نیستند.

 

 

 

سلولهای بافت استخوانی

استئوسیتها

 

 

این سلولها ستاره‌ای شکل‌اند و دو هسته بیضی و پر از کروماتین دارند. هر استئوسیت در پیرامون خود لاکونا دارد. برای جلوگیری از مرگ سلولی ، استئوسیتها توسط زواید بسیار ظریف سیتوپلاسمی به یکدیگر مرتبط هستند. استئوسیتهایی که در نواحی عمیق یا پیر بافت استخوانی قرار دارند دارای شبکه آندوپلاسمی ناصاف و دستگاه گلژی کمتری هستند. تا زمانی که صدمه‌ای به استخوان وارد نشود، استئوسیتها تقسیم نمی‌شوند. با ایجاد ضایعه ، تقسیمات سلولها آغاز می‌شود. تعدادی از آنها به صورت استئوبلاست ، ماده زمینه‌ای بی‌شکل را می‌سازند و خود به استئوسیت تبدیل می‌شوند برخی دیگر به صورت سلولهای اجدادی استخوان باقی می‌مانند.

 

 

 

bone1

استئوبلاستها

 

 

سلولهایی هستند چند ضلعی با آنزیم فسفاتاز قلیایی فراوان و هسته‌ای که در خارج از مرکز سلول قرار دارد. این سلولها در محلی که فعالیت سازندگی زیاد است فراوان‌اند و دارای شبکه آندوپلاسمی ناصاف و دستگاه گلژی هستند. این دو نشان دهنده فعالیتهای ترشحی‌اند. به همین دلیل حبابهای ترشحی بسیاری در این سلولها دیده می‌شود. هنگام فعالیت ، تعدادی از استئوبلاستها به صورت سلولهای اجدادی استخوان ذخیره می‌شوند. اینها با وجود آنزیم فسفاتاز قلیایی ، قادرند ماده زمینه‌ای بسازند و به همین دلیل سلولهای سازنده خوانده می‌شوند. هنگام فعالیت مکعبی شکل و بازوفیلی وهنگام استراحت ، پهن و اسیدوفیلی هستند.

 

 

 

استئوکلاستها

 

 

استئوکلاستها از مونوسیتهای خون تولید می‌شوند. استئوکلاستها مسئول تجزیه ماده زمینه استخوان در هنگام استخوان سازی هستند. نقش استئوکلاستها عکس استئوبلاستهاست به همین دلیل سلولهای مخرب نامیده می‌شوند. این سلولها ، ابتدا ماده زمینه‌ای بی‌شکل و سپس کلاژن را تجزیه می‌کنند. استئوکلاستها معمولا سلولهایی غول آسا با سیتوپلاسم وسیع‌اند و تعداد 6 تا 50 هسته دارند.

 

 

 

استئوکلاستهای جوان تک هسته‌ای بوده و در هنگام فعالیت بازوفیلی و هنگام استراحت اسیدوفیلی هستند. با وجود اسید فسفاتاز دراستئوکلاستها این سلولها می‌توانند ماده زمینه‌ای را تجزیه کنند. به علاوه هنگامی که میزان کلسیم خون به علت عمل هورمون تیروکسین و پاراتورمون کاهش می‌یابد، استئوکلاست کلسیم را از استخوان می‌گیرد و به جریان خون می‌فرستد. استئوکلاستها نزدیک سطح استخوان از حفره‌ای از ماده استخوانی در حال تخریب قرار دارند.

 

 

 

انواع استخوانها

 

 

 

از نظر تشریحی ، دونوع استخوان در بدن وجود دارد: استخوانهای دراز و استخوانهای پهن. استخوانهای دراز معمولا دارای بافت استخوانی متراکم ، و استخوانهای پهن دارای بافت اسفنجی هستند.

 

 

 

استخوان متراکم

 

 

استخوان متراکم دارای یک حفره مرکزی به نام مغز استخوان است که با آندوستئوم پوشیده شده است. در پیرامون استخوان ، پرده ضریع قرار دارد که کل استخوان را حفاظت می‌کند. بین ضریع و مغز استخوان سیستمهای هاورس قرار گرفته‌اند.

 

 

 

مغز استخوان: مغز استخوان بافتی نرم ، پر از رگهای خونی و بافت شبکه‌ای است. بر روی این داربست سلولهای مادر خون یعنی همو سیتوبلاستها قرار دارند. سرخرگ ، که از ضریع و سیستمهای هاورس می‌گذرد، وارد مغز استخوان می‌شود و سرخرگچه را می‌سازد. سرخرگچه انشعاب می‌یابد و مویرگها را می‌سازد. مویرگها در راه بازگشت بهم می‌پیوندند و سیاهرگچه را ایجاد می‌کنند و از اتصال سیاهرگچه‌ها ، سیاهرگ بوجود می‌آید مویرگهای مغز استخوان از نوع سینوزوئیدی هستند.

 

 

 

آندوستئوم: آندوستئوم پوشش حفره‌هاست. سلولهای آن پهن و همانند سلولهای اجدادی استخوان است.

 

 

 

ضریع: ضریع بیرونی‌ترین پرده استخوان است. این پرده شامل دو لایه است: لایه بیرونی شامل کلاژن I و فیبروبلاست و لایه درونی دارای مزانشیم و سلولهای پهن است. کلاژن رشته‌هایی به نام رشته‌های شارپی به درون می‌فرستد تا سیستمهای هاورس را به شکل منظم و متصل بهم حفظ کند. مزانشیم در مواقع ضروری سلولهای اجدادی استخوان را می‌سازد و سپس استئوبلاستها از تغییر این سلولها بوجود می‌آیِند تا استخوان سازی صورت گیرد.

 

 

 

سیستمهای هاورس: این سیستم یک مجرای مرکزی به نام مجرای هاورس دارد. در اطراف آن تیغه‌های استخوان به صورت دوایر متحدالمرکز قرار گرفته‌اند. بر روی تیغه‌های استخوانی ، در فواصل منظم ، استئوسیتها قرار دارند. رگهای خونی و اعصاب از مجاری هاورس می‌گذرند. معمولا تعدادی مجاری عرضی وجود دارند که رگها و اعصاب از طریق آنها از ضریع به مجاری هاورس و سپس به مغز استخوان می‌رسند.

این مجاری به نام مجاری ولکمن خوانده می‌شوند. تفاوت اصلی و مهم بین ضریع و پری کندریوم ، عبور رگهای خونی و اعصاب ضریع است، یعنی رگهای و اعصاب تا مغز استخوان نفوذ می‌کنند در حالی که غضروف فقط تا پری کندریوم پیش می‌روند. در زیر ضریع بینابینی سیستمهای هاورس و پیرامون آندوستئوم ، سیستمهای هاورس ناقصی دیده می‌شوند که به ترتیب به نام سیستمهای پریوستئمی ، سیستمهای بینابینی و سیستمهای آندوستئومی خوانده می‌شوند.

 

 

 

bonetissue1

استخوان اسفنجی

 

 

 

استخوانهای اسفنجی دارای حفره‌های کوچک و بزرگ و سیستمهای هاورس ناقص هستند. پیرامون حفره‌ها ، آندوستئوم و درون آنها ، رگها و مغز استخوان قرار دارد. نظم خاصی که در سیستمهای هاورس استخوان متراکم وجود دارد در استخوان اسفنجی دیده نمی‌شود. پیرامون استخوان اسفنجی صفحه نازکی از استخوان متراکم قرار دارد.

 

 

 

استخوان سازی

 

 

در دوران زندگی یک فرد ، ابتدا استخوان سازی بر تخریب استخوان برتری دارد (دوره جنینی). در اواسط عمر ، استخوان سازی و تخریب متعادل است در اواخر عمر ، تخریب بر استخوان سازی برتری دارد. بطور کلی استخوان سازی بر دو نوع است: استخوان سازی اولیه یا جنینی و استخوان ‌سازی ثانویه یا پس از تولد. استخوان‌ سازی اولیه یا جنینی بر حسب نوع استخوانها بر دو نوع است. استخوان سازی غشایی و استخوان سازی درون غضروفی.

استخوان سازی درون غشایی در استخوانهای پهن رخ می‌دهد. به این طریق که مزانشیم تکثیر می‌یابد و پر از رگهای خونی می‌شود سپس به استئوبلاست تمایز می‌یابد. استئوبلاست با ساختن ماده زمینه‌ای و تبدیل شدن به استئوسیت ، استخوان را می‌سازد. استخوان سازی درون غضروف در استخوانهای دراز رخ می دهد. ابتدا مزانشیم غضروف را می سازد، سپس غضروف به استخوان تبدیل می شود یعنی پری کندریوم اطراف غضروف به ضریع مبدل می‌گردد. رگهای خونی از ضریع به درون غضروف نفوذ کرده کندروسیتها را تخریب می‌کنند.

 

 

همراه رگهای خونی ، استئوکلاست و استئوبلاست وارد می‌شود. استئوکلاستها پسماندها را می‌بلعند و حجره‌هایی ایجاد می‌کنند. استئوبلاستها ماده زمینه‌ای یا تیغه‌ها را می‌سازند و به استئوسیت تبدیل می‌شوند. استخوان سازی در استخوانهای دراز در دو مرحله جنینی و پس از تولد رخ می‌دهد در حالی که در استخوانهای پهن ، در دوارن جنینی استخوان سازی کامل می‌شود تا کنون دلایل آغاز استخوان سازی روشن نشده است ولی مسلم است که شرایط طبیعی و لازم برای استخوان سازی وجود مقدار معین کلسیم و فسفر در خون ، پرتوهای خورشیدی ، ویتامینهای A ، D و C ، کلسیم ، هورمونهای جنسی مونث و مذکر ، پاراتورمون و تیروکسین است.

 

 

 

 

منبع:

roshd-logo

 

 

 

 

گفتاردرمانی جامع آنلاین کوی کارمندان کرج + گفتاردرمانی آنلاین ایران بافت شناسی

 

 

 

 

 

بافت شناسی (histology) قسمتی از علوم تشریحی است که ساختمان میکروسکوپی ارگانهای مختلف بدن را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد.

 

 

 

مقدمه

هر بافت مجموعه‌ای از سلولهای تخصص یافته می‌باشد که کار معینی را انجام می‌دهند. بافتهای بدن به چهار دسته اصلی به نامهای پوششی ، همبند یا پیوندی ، عضلانی و عصبی تقسیم می‌شوند. بافتهای غضروفی ، استخوانی و خونی بافتهای همبند تخصص یافته محسوب می‌شوند. یادگیری جزئیات ساختمانی ارگانها و اعضای مختلف برای فهم فعالیت فیزیولوژیک و تغییرات پاتولوژیک آنها ضروری است. بنابراین بافت شناسی نه تنها به عنوان علمی مستقل نمی‌تواند مطرح گردد بلکه بهتر است مرتبط با سایر شاخه‌های علم پزشکی و به عنوان یکی از پایه‌های اصلی علوم پایه پزشکی مورد توجه قرار گیرد. ابزار کار اصلی در زمینه بافت شناسی انواع میکروسکوپها می‌باشد.

بافت پوششی

 

 

 

بافت پوششی بیرونی‌ترین و درونی‌ترین سطح هر اندام را می‌پوشاند. مانند آندوتلیوم (پوشش درونی رگهای خونی) یا مزوتلیوم (پوشش سطح بیرونی قلب ، شش و دستگاه گوارش). این نوع بافت ممکن است از اکتودرم ، مزودرم و یا آندودرم منشا بگیرد. برای مثال پوشش پوست اکتودرمی است ولی پوشش رگهای خونی مزودرمی است. بافت پوششی اندام ممکن است دارای برجستگی (جوانه چشایی) ، چین خوردگی (کریپتهای روده) ، و یا پرز (روده کوچک) باشد این ساختارها سطح اندامهای مربوطه را افزایش می‌دهند.

 

بافتهای پوششی در بدن وظایف متعددی دارند بافت پوششی بر روی بخش غیر سلولی قرار گرفته است که باعث ارتباط پوشش اندام با بافتهای زیرین می‌شود این قسمت غشای پایه نام دارد که در اغلب اندامها دیده می‌شود. به استثنای سینوزوئیدها و مویرگهای لنفی که غشای پایه ممتد ندارند. غشای پایه شامل گلیکوپروتئینهایی به نام لامینین و انتاکتین. رشته کلاژن IV و رشته‌های شبه کلاژن (شبکه ای) است. پروتئینی به نام هپارین سولفات و فیبرونکتین از دیگر ترکیبات غشای پایه است.

 

 

 

tissue1

ساختار انواع بافتهای پوششی

بافت پوششی به دو شکل ساده (تک لایه‌ای) و مطبق (چند لایه‌ای) در بدن وجود دارد.

بافت پوششی ساده: این نوع بافت فقط دارای یک لایه سلولی است که بر روی غشای پایه قرار گرفته است این بافت سه نوع است. بافت پوششی ساده مکعبی ، بافت پوششی ساده استوانه‌ای و بافت پوششی ساده سنگفرشی از انواع این بافتها هستند.

بافت پوششی مطبق

 

 

وظایف بافت پوششی

 

 

بافت پوششی به عنوان محافظ بدن و ترشح مواد مانند غدد ترشحی درون ریز و برون ریز و دفع مواد مانند بافت پوششی کلیه و جذب مواد مانند بافت پوششی روده و دریافت حس مانند مخاط بینی و نرم کردن مانند مخاط روده و تکثیر مانند بیضه و تخمدان نقش دارد.

 

 

 

بافت پیوندی

چون این نوع بافت دارای سلول و ماده زمینه‌ای با ویژگیهای خاصی است لذا قادر به انجام کارهایی است که با نام آن متناسب است. این نوع بافت ، ارتباط بین بافتها را برقرار می‌سازد ضمن اینکه به دلیل وجود سلولهایی مانند هیستوسیت ، پلاسموسیت ، ماست سل و انواع سلولهای خونی قادر به حفاظت و نگهداری بدن نیز هست. در ضمن سلولهایی نظیر فیبروبلاست و مزانشیم تمایز نیافته دارد که در مواقع لزوم کار ترمیم را انجام می‌دهند.

 

 

 

conectiontissue

انواع بافت پیوندی

خون ، غضروف و استخوان هر سه خود نوعی بافت پیوندی هستند هر چند که خون ، سیال غضروف نیمه جامد و استخوان سخت است. کار خون دفاع و تغذیه اندامها و اکسیژن رسانی است و کمبود یا افزایش آن باعث ایجاد بیماری می‌شود. با وجود اینکه گویچه‌های خون در هر لحظه از بین می‌روند ولی بخشهایی در بدن وجود دارند که اعمال خونسازی را انجام می‌دهند کلیه اعمال خون سازی با تغییر سلول مادر یعنی هموسیتوبلاست انجام می‌گیرد.

 

 

 

غضروف بافتی قابل ترمیم است وممکن است نرم ، نظیر غضروف شفاف قابل انعطاف نظیر غضروف ارتجاعی و سخت مانند غضروف رشته‌ای باشد. استخوان یکی از سخت‌ترین انواع بافت پیوندی است. سختی آن بیشتر به یک ماده پلاستیکی شباهت دارد تا به یک سنگ. زیرا کاهش کلسیم آن را نرم می‌کند و کاتیونهایی نظیر سرب ، استرانسیم و رادیم جانشین کلسیم می‌شوند و سختی استخوان را از بین می‌برند. استخوان نظیر دیگر بافتهای پیوندی ، شامل ماده زمینه‌ای و سلولهای بافت استخوانی است. ماده زمینه‌ای به دو صورت بی‌شکل و شکل‌دار وجود دارد.

 

 

 

بافت ماهیچه‌ای

سه نوع بافت ماهیچه‌ای صاف ، مخطط و ماهیچه قلب وجود دارد ماهیچه قلب وجود دارد. ماهیچه صاف دوکی شکل است و فیلامنتهای آن اکتین ، میوزین و دسمین هستند. علاوه بر تفاوتهایی که در ترکیب شیمیایی فیلامنتها وجود دارد طرز قرار گرفتن فیلامنتها متفاوت است. ماهیچه صاف از نظر عملکرد غیر ارادی است و فعالیت آن را عوامل خارجی کنترل می‌کنند در حالی که عملکرد ماهیچه مخطط ارادی و قابل کنترل است.

 

 

 

هر ماهیچه از چند رشته یا فیبر ساخته شده است که واحد ساختاری ماهیچه‌ها مشابه سلولها در بافتهای دیگر بدن است. هر فیبر ، علاوه بر ویژگیهای سلول بدن ، فیبریل نیز دارد. فیبریلها از فیلامنتها ساخته شده‌اند. ماهیچه قلب تشابه بسیار با ماهیچه مخطط دارد، تفاوتهایی نیز در ساختار آن مشاهده شده است برای مثال سارکولم در دو ماهیچه با یکدیگر تفاوت دارند و به جای تریاد در ماهیچه مخطط ، دیاد در ماهیچه قلب وجود دارد. وجود صفحات ارتباطی تفاوت دیگر ماهیچه قلب و ماهیچه مخطط است.

بافت عصبی

منشا بافت عصبی اکتودرم است و سلولهایی به نام نوروبلاست آن را می‌سازند. واحد ساختاری بافت عصبی نورون است که تحریکات را به تنهایی از راه سیناپس با نورونهای دیگر هدایت می‌کند انواع نورون وجود دارد و چهار نوع نورون یک قطبی ، دو قطبی ، چند قطبی و نورون پورکنژ در بدن وجود دارد. از تنه نورون زوایدی به نام دندریت و اکسون خارج می‌شوند که بر روی آنها غلافهای میلین و شوان قرار دارند.

 

 

بر حسب وجود یا عدم وجود این دو غلاف ، چهار نوع رشته عصبی در بدن یافت می‌شود و همچنین بر حسب طول آکسون دو نوع رشته عصبی وجود دارد. سیناپسها نیز انواع مختلف دارند برخی آکسوسوماتیک و بعضی آکسودندریتیک هستند. بافت عصبی نیز دارای بافتهای پشتیبان است که منشا آنها در اعصاب مرکزی از لوله عصبی ودر اعصاب محیطی از هلال عصبی است. نوروگلیها یا بافتهای پشتیبان از طریق عمل تبادل مواد ، ماکروفاژ و تصفیه بافت عصبی را حفظ و نگهداری می‌کنند.

musule

 

 

 

 

منبع:

roshd-logo